ما همه مفلس و بىچيز و گدايان فقير * ظالمان را نعم و ناز فراوان تا چند
انگليسان كه به مغرب وطنى داشتهاند * ز هوس در طلب مشرق و ايران تا چند
بختيارى كه بود منزل او كوهستان * خواهد آقايى در خوز و صفاهان تا چند
اهل پاريس اثرهاى شه شوشى را * مىبرندش سوى پاريس شتابان تا چند
شيخ خزعل كه نه زورش بُد و نه قوّت قلب * طالب ذلّت سردار رضا خان تا چند
اى « حجازى » ز خدا خواه كه گرديم عزيز * ذلّت و نكبت ما خيل مسلمان تا چند
ظلم اشراف
ظلمت جهل گرفتهست چنان ايران را * كه دوصد مدرسه روشن نتوان كرد آن را
ظلم اشراف بر اين قوم ضعيف مسكين * برده از ياد همه ظلم هلاكو خان را
ظالمان در همه جا پستترين مخلوقاند * جز در اينجا كه قريناند شه و سلطان را
ظفر و صبر دو طفلاند و ز يك مام هستند * صبر كن پيشه كه خواهى به يقين يافت آن را
ظلّ خورشيد معارف بكند جلوه ، اگر * پشت پا فارس تواند بزند يونان را
ظاهرت گرچه صحيح است « حجازى » از غيب * بهر باطل ز خدا خواه دمى درمان را
عزّت و دولت خسان
از عجايب كه در جهان ديدم * عزّت و دولت خسان ديدم
سرور قوم عالم و دانا * خرى از صنف جاهلان ديدم
مردمان فقيه و دانشمند * چون گدا پيش تاجران ديدم
اهل تقوا ذليل و خوار و خفيف * فاسقان را ز منعمان ديدم
راست را در لباس كذب و دروغ * كذب ، دزدى راستان ديدم