تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥
ما همه مفلس و بىچيز و گدايان فقير * ظالمان را نعم و ناز فراوان تا چند انگليسان كه به مغرب وطنى داشته‌اند * ز هوس در طلب مشرق و ايران تا چند بختيارى كه بود منزل او كوهستان * خواهد آقايى در خوز و صفاهان تا چند اهل پاريس اثرهاى شه شوشى را * مىبرندش سوى پاريس شتابان تا چند شيخ خزعل كه نه زورش بُد و نه قوّت قلب * طالب ذلّت سردار رضا خان تا چند اى « حجازى » ز خدا خواه كه گرديم عزيز * ذلّت و نكبت ما خيل مسلمان تا چند

ظلم اشراف

ظلمت جهل گرفته‌ست چنان ايران را * كه دوصد مدرسه روشن نتوان كرد آن را ظلم اشراف بر اين قوم ضعيف مسكين * برده از ياد همه ظلم هلاكو خان را ظالمان در همه جا پست‌ترين مخلوق‌اند * جز در اينجا كه قرين‌اند شه و سلطان را ظفر و صبر دو طفل‌اند و ز يك مام هستند * صبر كن پيشه كه خواهى به يقين يافت آن را ظلّ خورشيد معارف بكند جلوه ، اگر * پشت پا فارس تواند بزند يونان را ظاهرت گرچه صحيح است « حجازى » از غيب * بهر باطل ز خدا خواه دمى درمان را

عزّت و دولت خسان

از عجايب كه در جهان ديدم * عزّت و دولت خسان ديدم سرور قوم عالم و دانا * خرى از صنف جاهلان ديدم مردمان فقيه و دانشمند * چون گدا پيش تاجران ديدم اهل تقوا ذليل و خوار و خفيف * فاسقان را ز منعمان ديدم راست را در لباس كذب و دروغ * كذب ، دزدى راستان ديدم