تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1092

مساهمون:

ص١٠٩٢

سايهء غم

گذشت عمر ، ولى دل در آرزوست هنوز * عنان دل به كف آن فرشته‌خوست هنوز به باد رفت گرم آرزوى عشق وصال * تمام ملك وجودم به ياد اوست هنوز برفت يار جفاكار و قلب ما بگداخت * رقيب بين كه چه خوش گرم گفتگوست هنوز اگرچه سايهء غم رخت بسته از دل ما * نهان به سينهء ما زخمهء عدوست هنوز نشسته در دل آتش « حبيب » بىپروا * ميان آتش دل گرم جستجوست هنوز

گناه او

ديده و دل به راه او دارم * خون به دل از نگاه او دارم رفته از ديده‌اى كه در چشمم * نقش رخسار ماه او دارم غم و حسرت نصيب ديده و دل * از دو چشم سياه او دارم گرچه مردافكن است مژگانش * كى هراس از سپاه او دارم نقش بر لوح سينه‌ام تا حشر * نگه گاه‌گاه او دارم گر گناه است عشق و مستى و شوق * همه را از گناه او دارم كى بخسبد « حبيب » از غم هجر * ماه و پروين گواه او دارم

رباعيات

امروز ، دل انديشهء يارى دارد * بر گونه ز اشك ، جويبارى دارد بار غم هجران تو دارد بر دوش * بيچاره ببين چه روزگارى دارد * * * گر دوست به ما دهد پيامى چه شود ؟ * شيرين بكند دل از كلامى چه شود ؟ گر آن بت نازپرور عهدشكن * بر كشتهء خود دهد سلامى چه شود ؟ * * * دانى كه دلم چه از خدا مىخواهد * بىپرده بگويمت تو را مىخواهد داند دل من كه بىوفايى چه كنم ؟ * من نيز ندانم كه چرا مىخواهد
* * *