تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1093

مساهمون:

ص١٠٩٣
چون ذرّه به پاى دوست خاكيم هنوز * وز شعلهء عشق تابناكيم هنوز او فارغ و ما ز جان در انديشهء وى * ديوانه ز عشق و سينه‌چاكيم هنوز * * * بازآى بتا كه دم غنيمت شمريم * تقدير به دست سعى و همّت سپريم فردا چو رويم زير مشتى گل و خاك * امروز كه زنده‌ايم لذّت ببريم * * * بگذار به ميل خود نگاهت بكنم * يك‌لحظه نظر به روى ماهت بكنم دل را ز نگاه تو تسلّى بخشم * سيراب ز چشم دل سياهت بكنم * * * اى آنكه رضاى خاطرت كشتن ماست * بازآى اگرنه قصدت آزردن ماست گفتى كه كنى قهر و ز يادم ببرى * قهر تو عذاب ناز و جان كندن ماست * * * اى دوست به جان من شرر افكندى * ايمان مرا تو در خطر افكندى اندوه و غم فراق و حرمان همه را * بر جان و دلم به يك نظر افكندى * * * سرمست نگاه دل‌فريبم كردى * وانگاه ز وصل بىنصيبم كردى ديدى كه به عشق تو گرفتار شدم * بازيچهء لبخند رقيبم كردى * * * در مكتب عشق خاكساريم هنوز * چون خاك به پاى او نثاريم هنوز رندان همه بهره برگرفتند ز يار * ما دور ز چشم اوى و خاريم هنوز