چون ذرّه به پاى دوست خاكيم هنوز * وز شعلهء عشق تابناكيم هنوز
او فارغ و ما ز جان در انديشهء وى * ديوانه ز عشق و سينهچاكيم هنوز
* * * بازآى بتا كه دم غنيمت شمريم * تقدير به دست سعى و همّت سپريم
فردا چو رويم زير مشتى گل و خاك * امروز كه زندهايم لذّت ببريم
* * * بگذار به ميل خود نگاهت بكنم * يكلحظه نظر به روى ماهت بكنم
دل را ز نگاه تو تسلّى بخشم * سيراب ز چشم دل سياهت بكنم
* * * اى آنكه رضاى خاطرت كشتن ماست * بازآى اگرنه قصدت آزردن ماست
گفتى كه كنى قهر و ز يادم ببرى * قهر تو عذاب ناز و جان كندن ماست
* * * اى دوست به جان من شرر افكندى * ايمان مرا تو در خطر افكندى
اندوه و غم فراق و حرمان همه را * بر جان و دلم به يك نظر افكندى
* * * سرمست نگاه دلفريبم كردى * وانگاه ز وصل بىنصيبم كردى
ديدى كه به عشق تو گرفتار شدم * بازيچهء لبخند رقيبم كردى
* * * در مكتب عشق خاكساريم هنوز * چون خاك به پاى او نثاريم هنوز
رندان همه بهره برگرفتند ز يار * ما دور ز چشم اوى و خاريم هنوز
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1093
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٠٩٣