تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1091

مساهمون:

ص١٠٩١

مقام عشق

امشب عزيز و دلبر اين انجمن يكيست * چشم و چراغ محفل هر مرد و زن يكيست چين بر جبين فكنده به صد غمز و رمز و طنز * دانسته چونكه قهر وى و مرگ من يكيست پرتو فكنده ماه به رخسار ماه او * گويى كه نور ماه و مه سيم‌تن يكيست بسيار دل به طرّهء او گشته پايبند * مجنون بود هزار و ليكن رسن يكيست گيرند قوم دل‌شده هر روز دلبرى * ما را خدا و دلبر شيرين‌دهن يكيست فقر و غنا به مرحلهء عشق همسرند * اندر مقام عشق شه و كوه‌كن يكيست در ديدهء « حبيب » بت دلرباى من * با خرمن گل و سمن و نسترن يكيست

بحر عشق

ما بندهء صفا و ، محبّت مرام ماست * موجى ز بحر عشق و محبّت به جام ماست با عشق زنده‌ايم و چو مجنون به كوه و دشت * شهره به عشق گشته و جاويد نام ماست امشب ز روى دوست دل ما منوّر است * نور اميد ، پرتو رخشان شام ماست دلبر به كام ما و مى آتشين به جام * آسوده‌ايم و مرغ سعادت به بام ماست دلبر چو رام گشته ز يمن قدوم عشق * هفت آسمان و چرخ و فلك هم غلام ماست ما را دگر چه غم كه كنون يار يار ماست * او در كنار ما و لبش شهد جام ماست گوييد با رقيب كه امشب به رغم وى * زلف نگار در كف و دنيا به كام ماست گو پيك آرزو تو به عشّاق روزگار * عشق است حاصل دوجهان اين پيام ماست ديگر مخور « حبيب » غم بود يا نبود * غم رفت از كنار و دلارام رام ماست

كجا رفتى

رفتى آخر تو بىوفا رفتى * بىوفا بىوفا كجا رفتى ديدى اين عاشق گرفتارت * به جنون گشته مبتلا رفتى پرتو آرزوى ما بودى * چه شد افسونگر بلا رفتى خون دل بارم از دريچهء چشم * تا تو اى آرزوى ما رفتى آخر آتش زدى به جان « حبيب » * جانش از تن چو شد جدا رفتى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1091 | سيد محمد باقر برقعى