مقام عشق
امشب عزيز و دلبر اين انجمن يكيست * چشم و چراغ محفل هر مرد و زن يكيست
چين بر جبين فكنده به صد غمز و رمز و طنز * دانسته چونكه قهر وى و مرگ من يكيست
پرتو فكنده ماه به رخسار ماه او * گويى كه نور ماه و مه سيمتن يكيست
بسيار دل به طرّهء او گشته پايبند * مجنون بود هزار و ليكن رسن يكيست
گيرند قوم دلشده هر روز دلبرى * ما را خدا و دلبر شيريندهن يكيست
فقر و غنا به مرحلهء عشق همسرند * اندر مقام عشق شه و كوهكن يكيست
در ديدهء « حبيب » بت دلرباى من * با خرمن گل و سمن و نسترن يكيست
بحر عشق
ما بندهء صفا و ، محبّت مرام ماست * موجى ز بحر عشق و محبّت به جام ماست
با عشق زندهايم و چو مجنون به كوه و دشت * شهره به عشق گشته و جاويد نام ماست
امشب ز روى دوست دل ما منوّر است * نور اميد ، پرتو رخشان شام ماست
دلبر به كام ما و مى آتشين به جام * آسودهايم و مرغ سعادت به بام ماست
دلبر چو رام گشته ز يمن قدوم عشق * هفت آسمان و چرخ و فلك هم غلام ماست
ما را دگر چه غم كه كنون يار يار ماست * او در كنار ما و لبش شهد جام ماست
گوييد با رقيب كه امشب به رغم وى * زلف نگار در كف و دنيا به كام ماست
گو پيك آرزو تو به عشّاق روزگار * عشق است حاصل دوجهان اين پيام ماست
ديگر مخور « حبيب » غم بود يا نبود * غم رفت از كنار و دلارام رام ماست
كجا رفتى
رفتى آخر تو بىوفا رفتى * بىوفا بىوفا كجا رفتى
ديدى اين عاشق گرفتارت * به جنون گشته مبتلا رفتى
پرتو آرزوى ما بودى * چه شد افسونگر بلا رفتى
خون دل بارم از دريچهء چشم * تا تو اى آرزوى ما رفتى
آخر آتش زدى به جان « حبيب » * جانش از تن چو شد جدا رفتى