تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
علم و سخن نگشت اگر هادى فكرت بشر * مرگ بر آن معلّمى باد و بر آن سخنورى گفت حكيم نامور مردمى از دل است و سر * واى از اين گران‌دلى داد از اين سبكسرى ! خواهى اگر به تاب‌وتب ، درنشوى چو بو لهب * بر دل دوست عرضه كن صدق و صفاى بوذرى آينهء دل است كان ، جلوه دهد نهان جان * كى دهد از ادب نشان ، آينهء سكندرى

گناه

گنهى نيست زين بتر ، كه يكى * به ستمكاره ، چاكرى بكند وان ستم‌پيشه را به قول و به فعل * در ستم‌پيشگى جرى بكند مردمى را ضعيف سازد ، تا * خودپرستى دلاورى بكند ملّتى را فقير خواهد ، تا * تيره‌رأيى توانگرى بكند خاك بادش به سر ، كه با اين طبع * دعوى دانش و سرى بكند