تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1087

مساهمون:

ص١٠٨٧
اى خواجه به خود باش و مزن طعنه به درويش * كاين قسمت شايسته خدا كرد و خدا گفت
* *

دكتر رعدى در جواب يغمايى گويد :

. . . كرد جرى به جام زر ساقى ما سفال را * تا برسد به كام خود مشرب سفله‌پرورى پير و جوان به ساز او مست نياز و ناز او * در تب گرم بندگى خوانده سرود سرورى دوست نباشد آنكه خود سجده به ناكسان برد * پس طلبد ز دوستان طاعت محض و چاكرى كهنه‌گداى جندقى لاف مناعت ار زند * باش كه روسپى كند دعوى پاك‌دخترى ! « رعدى » چون سروش را لب ز خروش بسته‌اند * اهرمنان شكسته‌اند آينهء سكندرى
* *

يغمايى در جواب رعدى گويد :

بهرهء آن توانگرى ، شيوهء اين قلندرى * چيست كه آن يكى زند زخم زبان به ديگرى آز كس ار فزون شود خوار شود ، زبون شود * بندهء پست و دون شود پيشه كند مزوّرى اين‌همه حرص و آزها ، اين‌همه كبر و نازها * اين‌همه « ترك‌تازها » نيست گواه برترى حرمت مردم كهن ، فرض بود بر انجمن * زشت بود درى سخن ساز كند درىورى در ادبى جهان‌گرا ، شرم كند غزل‌سرا * گر ز بلا يكى برد نام و ز روسپيگرى