اى خواجه به خود باش و مزن طعنه به درويش * كاين قسمت شايسته خدا كرد و خدا گفت
* *
دكتر رعدى در جواب يغمايى گويد :
. . . كرد جرى به جام زر ساقى ما سفال را * تا برسد به كام خود مشرب سفلهپرورى
پير و جوان به ساز او مست نياز و ناز او * در تب گرم بندگى خوانده سرود سرورى
دوست نباشد آنكه خود سجده به ناكسان برد * پس طلبد ز دوستان طاعت محض و چاكرى
كهنهگداى جندقى لاف مناعت ار زند * باش كه روسپى كند دعوى پاكدخترى !
« رعدى » چون سروش را لب ز خروش بستهاند * اهرمنان شكستهاند آينهء سكندرى
* *
يغمايى در جواب رعدى گويد :
بهرهء آن توانگرى ، شيوهء اين قلندرى * چيست كه آن يكى زند زخم زبان به ديگرى
آز كس ار فزون شود خوار شود ، زبون شود * بندهء پست و دون شود پيشه كند مزوّرى
اينهمه حرص و آزها ، اينهمه كبر و نازها * اينهمه « تركتازها » نيست گواه برترى
حرمت مردم كهن ، فرض بود بر انجمن * زشت بود درى سخن ساز كند درىورى
در ادبى جهانگرا ، شرم كند غزلسرا * گر ز بلا يكى برد نام و ز روسپيگرى