ماه من
ز ياران هركه يارش مهربانتر * از او نبود به گيتى كامرانتر
همه مهطلعتان نامهربانند * وز آنان ماه من نامهربانتر
تمام دلبران شيرينزبانند * ولى دلدار من شيرينزبانتر
بهاى بوسه دادم جان و شادم * كه جان از بوسهاش نبود گرانتر
گر انسانى ، نخور مى زان كه گفتند * كند مى آنچنان را آنچنانتر
جوانى خوش بود گر بگذرانى * به وصل دلبرى از خود جوانتر
اگر از كاردانى بهره بردى * بكوش از جان كه گردى كاردانتر
و گر گشتى تواناتر مران خشم * مباش ايمن ز خشم ناتوانتر
به استادى « حبيبت » مىشناسد * از اين اشعار اگر گفتى روانتر
يغمايى در گله از « رعدى » گويد « 1 »
دى گفت رفيقى كه تو را شاعرى از كبر * با طعنه و با طنز گدا خواند و گدا گفت
ياران همه دانند كه مسكين و فقيرم * وين راز نهان نيست كه بايد به خفا گفت
« آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است » * در حيرتم اين قصّهء دانسته ، چرا گفت ؟
گر خواند گداطبعم ، بسيار غلط كرد * ور گفت گداوضعم ، البتّه بجا گفت !
سود و صله و سيم و سناتورى و ثروت * آنكس به كف آرد كه دوتا گشت و ثنا گفت
افزايش زر قيمت مردم نفزايد * هركس كه جز اين گفت به تحقيق خطا گفت
هامش
( 1 ) - دكتر رعدى در جايى از حبيب يغمايى به زشتى سخن مىگويد و او را گداطبع مىخواند . غزل اول را يغمايى براى دكتر رعدى مىفرستد ، دكتر رعدى در جواب غزل دوم را مىسرايد و در پايان حبيب يغمايى سخن آخر را مىگويد .