تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1086

مساهمون:

ص١٠٨٦

ماه من

ز ياران هركه يارش مهربان‌تر * از او نبود به گيتى كامران‌تر همه مه‌طلعتان نامهربانند * وز آنان ماه من نامهربان‌تر تمام دلبران شيرين‌زبانند * ولى دلدار من شيرين‌زبان‌تر بهاى بوسه دادم جان و شادم * كه جان از بوسه‌اش نبود گران‌تر گر انسانى ، نخور مى زان كه گفتند * كند مى آن‌چنان را آن‌چنان‌تر جوانى خوش بود گر بگذرانى * به وصل دلبرى از خود جوان‌تر اگر از كاردانى بهره بردى * بكوش از جان كه گردى كاردان‌تر و گر گشتى تواناتر مران خشم * مباش ايمن ز خشم ناتوان‌تر به استادى « حبيبت » مىشناسد * از اين اشعار اگر گفتى روان‌تر

يغمايى در گله از « رعدى » گويد « 1 »

دى گفت رفيقى كه تو را شاعرى از كبر * با طعنه و با طنز گدا خواند و گدا گفت ياران همه دانند كه مسكين و فقيرم * وين راز نهان نيست كه بايد به خفا گفت « آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است » * در حيرتم اين قصّهء دانسته ، چرا گفت ؟ گر خواند گداطبعم ، بسيار غلط كرد * ور گفت گداوضعم ، البتّه بجا گفت ! سود و صله و سيم و سناتورى و ثروت * آن‌كس به كف آرد كه دوتا گشت و ثنا گفت افزايش زر قيمت مردم نفزايد * هركس كه جز اين گفت به تحقيق خطا گفت
هامش
( 1 ) - دكتر رعدى در جايى از حبيب يغمايى به زشتى سخن مىگويد و او را گداطبع مىخواند . غزل اول را يغمايى براى دكتر رعدى مىفرستد ، دكتر رعدى در جواب غزل دوم را مىسرايد و در پايان حبيب يغمايى سخن آخر را مىگويد .