در پى آن يار هرجايى دل هرجايى است * آرى آرى جنس ، جنس خويش پيدا مىكند
صورتش روشنتر از آيات ربّانيست ، ليك * هركسى در خورد فهمش درك معنا مىكند
با چنين مهطلعتان سروقامت راستى * هست مجنون آنكه ياد از حسن ليلا مىكند
هركه نازكطبع افتد ننگ رسواييش هست * زان كه دل صاحبدلان را سخت رسوا مىكند
عشق و اميد
به روزگار جوانى درود باد درود * كه دورهء خوش من دورهء جوانى بود
نبود انده بود و نبود و خوش بودم * خوش است هركه نباشد به فكر بود و نبود
اميد داشتم و عشق داشتم ، آرى * قباى هستى از اين هر دو تار دارد و پود
هزارها به دلم بود آرزو ، ليكن * فرشتهايست بر اين بام لاجورد اندود
فلك به عمر من افزود و از نشاطم كاست * زمانه كاست ز شادى و بر غمم افزود
شكوه
تبه كردم جوانى تا كنم خوش زندگانى را * چه سود از زندگانى چون تبه كردم جوانى را
به قطع رشتهء جان عهد بستم بارها با خود * به من آموخت گيتى سستعهدى سختجانى را
كى آگه مىشود از روزگار تلخ ناكامان * كسى كو گسترد هر شب بساط كامرانى را
به دامن خون دل از ديده افشاندن كجا داند * به ساغر آنكه مىريزد شراب ارغوانى را
وفا و مهر كى دارد « حبيبا » آنكه مىخواند * به اسم ابلهى رسم وفا و مهربانى را