تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1077

مساهمون:

ص١٠٧٧

اسرار روحانى

مىزدن در بزم نادانان ز نادانى بود * با گران‌جانان سخن گفتن گران‌جانى بود راح ريحانى بجز با يار روحانى منوش * اين سخن بشنو كه از اسرار روحانى بود پاكبازان را چرا نايد به آسانى به دست * آنچه را قسم هوسناكان به آسانى بود بارها گفتيم و نشنيدى كه ننگ آصف است * در كف اهريمن ار لعل سليمانى بود خلق را ورد زبان يار است جانا با دروغ * روز و شب پيدا و پنهان آنچه مىدانى بود آشكارا بر سر بازارها گفتند و باز * مىفريبى خويش را كاين راز پنهانى بود مىبرد باد صبا در گوش نااهلان پيام * در سر زلف تو گر حرف از پريشانى بود نام انسان نيست جز با صاحب ناموس و ننگ * هركه بىناموس و ننگ آمد نه انسانى بود اين‌چنين كز هر طرف سنگ ملامت مىرسد * خانهء ناموس جمعى رو به ويرانى بود هر گدا ، چشم طمع دارد به اين خوان كرم * بس‌كه در كوى تو هر شب ساز مهمانى بود ما و دل رفتيم از كوى تو همراه « حبيب » * خاتمى كش ديو ، زد بر ديو ارزانى بود پشت پا بر ما زدن با ديگران صهبا زدن * حرف بىپروا زدن آخر پشيمانى بود من به هر دين ، كافرم از گبر و ترسا بدترم * در سر زلف تو گر يك مو مسلمانى بود