اسرار روحانى
مىزدن در بزم نادانان ز نادانى بود * با گرانجانان سخن گفتن گرانجانى بود
راح ريحانى بجز با يار روحانى منوش * اين سخن بشنو كه از اسرار روحانى بود
پاكبازان را چرا نايد به آسانى به دست * آنچه را قسم هوسناكان به آسانى بود
بارها گفتيم و نشنيدى كه ننگ آصف است * در كف اهريمن ار لعل سليمانى بود
خلق را ورد زبان يار است جانا با دروغ * روز و شب پيدا و پنهان آنچه مىدانى بود
آشكارا بر سر بازارها گفتند و باز * مىفريبى خويش را كاين راز پنهانى بود
مىبرد باد صبا در گوش نااهلان پيام * در سر زلف تو گر حرف از پريشانى بود
نام انسان نيست جز با صاحب ناموس و ننگ * هركه بىناموس و ننگ آمد نه انسانى بود
اينچنين كز هر طرف سنگ ملامت مىرسد * خانهء ناموس جمعى رو به ويرانى بود
هر گدا ، چشم طمع دارد به اين خوان كرم * بسكه در كوى تو هر شب ساز مهمانى بود
ما و دل رفتيم از كوى تو همراه « حبيب » * خاتمى كش ديو ، زد بر ديو ارزانى بود
پشت پا بر ما زدن با ديگران صهبا زدن * حرف بىپروا زدن آخر پشيمانى بود
من به هر دين ، كافرم از گبر و ترسا بدترم * در سر زلف تو گر يك مو مسلمانى بود