تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1078

مساهمون:

ص١٠٧٨

كمال اين است و بس

گوهر خود را هويدا كن كمال اين است و بس * خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس سنگ دل را سرمه كن در آسياى درد و رنج * ديده را زين سرمه بينا كن كمال اين است و بس همنشينى با خدا خواهى اگر در عرض رب * در درون اهل دل جا كن كمال اين است و بس هر دو عالم را به نامت يك معمّا كرده‌اند * اى پسر حلّ معمّا كن كمال اين است و بس دل چو سنگ خاره شد اى پور عمران با عصا * چشمه‌ها زين سنگ خارا كن كمال اين است و بس پند من بشنو بجز با نفس شوم بدسرشت * با همه عالم مدارا كن كمال اين است و بس اى معلّم‌زاده ، از آدم اگر دارى نژاد * چون پدر تعليم اسما كن كمال اين است و بس چند مىگويى سخن از درد و رنج ديگران ؟ * خويش را اوّل مداوا كن كمال اين است و بس باد ، در سر چون حباب اى قطره تا كى خويش را * بفكن از خود عين دريا كن كمال اين است و بس اى كه گيتى هر دو را يك تار گيسويت بهاست * غير را با خويش سودا كن كمال اين است و بس سوى قاف نيستى پرواز كن بىپروبال * بىمحابا صيد عنقا كن كمال اين است و بس چون به دست خويشتن بستى تو دست و پاى خويش * هم به دست خويشتن وا كن كمال اين است و بس كورى چشم عدو را روى ، در روى « حبيب » * خاك ره بر فرق اعدا كن كمال اين است و بس