فصيح و خالى از هرگونه آهنگهاى مخصوص بلاد ، و غالبا در اثناى سخن اشعار نخبهء اساتيد را بهطورى مىآورد كه گمان مىشد آن شعر هم جزو صحبت است ، نه مثل بعضى كه به اندك مناسبتى شعر مىخوانند كه مستمع نباشد و آن مناسبت را درك نكند متحير مىماند و غالبا در غير دو ساعت بيشتر سخن مىفرمود ، در صورتى كه مستمعين تصور مىكردند نيم ساعت بيشتر نشده است ، زيرا مستغرق استماع شده و از وقت غفلت مىكرد .
چنان كه نگارنده اين سطور پس از هفت سال توقف در اصفهان به قصد ملاقات خانوادهء خود در طبس مراجعت كردم و پس از شش ماه توقف به مشهد مقدس آمدم تا زيارتى كرده ، به اصفهان مراجعت كنم و پس از آنكه خدمت آن مرحوم را درك كردم با آنكه در اصفهان هم مثل مرحوم جهانگير خان قشقايى و آخوند ملا محمد كاشى دو مرد بزرگ بودند و مرحوم خان مكرر مرا به اصفهان مىطلبيد ، دل از صحبت مرحوم حاج ميرزا حبيب برنكندم و مردد بماندم ؛ تا آنكه مرحوم خان دار فانى را وداع گفت و من قصد رحيل را تبديل به اقامت نمودم و شش سال تقريبا در خدمت او بودم تا آنكه در شعبان سنه 1327 هجرى قمرى به سراى جاويد انتقال يافت و در همان ماه به مصر حركت كردم .
ميل داشتم كه شرح زندگانى اين عالم بزرگ را كه حقوق تربيت بيش از ساير بزرگان عصر بر ذمهء من دارد ، چنان كه بايد بنويسم و يادگار بگذارم ، افسوس كه اطلاعاتم كافى نيست و چه شش سال اخير عمر او را بيش ادراك نكردهام و مأيوس نيستم كه خداوند عالم وسائل اين حقگزارى را فراهم كند ، يعنى اطلاعات لازمهاى از بزرگان آن خانواده محترم به دست آوردم و اين خدمت را به انجام رسانم .
مرحوم آقا شعر بسيار گفتهاند و اگرچه در جمع و تدوينش توجهى نشده ، ليكن از همان مقدارى كه در دست است معلوم مىشود كه طبع و قريحهء شعرى ايشان در درجهء عالى بود ، اشعار آن غالبا ناشى از حال ، و لهذا داراى سياقهاى مختلف است كه برحسب اقتضاى حال پيشآمده و در غالب آنها اثرى است كه در بسيارى از اشعار اساتيد نيست . »
اى پاكنژادان
تا چند از اين خاك بميريد و بزاييد * گامى بگذاريد و بر افلاك برآييد
يكبار بميريد و دوم بار نميريد * يكبار بزاييد و دوم بار نزاييد
يك روز مباشيد و همه روز بباشيد * يكدم به مپاييد و همهسال بپاييد