تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1079

مساهمون:

ص١٠٧٩

در فضيلت دانش و دانشورى

به گيتى بهتر از دانشورى نيست * بجز دانش به گيتى مهترى نيست سرى سخت و دلى ستوار بايد * كه كار دين و دانش سرسرى نيست ز دانشور سخن باور توان كرد * كه نادان هرچه گويد باورى نيست بناى داورى بردن نشايد * كه جز دانش به گيتى داورى نيست پذيره كردن ديو و پرى را * به دست جم جز اين انگشترى نيست به دو گيتى ز دانش برترى جو * كه جز دانش به گيتى برترى نيست ز درياى خرد گوهر توان جست * كه دريايى بدان پهناورى نيست بجز يك پرتو از انوار دانش * فروغ آفتاب خاورى نيست بجز اندر پى دانش غژيدن * تكاپوهاى چرخ چنبرى نيست ز نادانى سوى يزدان پناهم * كه نادانى بجز بدگوهرى نيست براى مرد دانا مىرود چرخ * كه جز دانشورى نيك‌اخترى نيست خرد را رهبر خود كن به هر كار * به دو جان و خرد را رهبرى نيست دد و دام از خردمندى شود رام * كه بهتر از خرد افسونگرى نيست همه پيغمبريها را خرد كرد * جز او كس درخور پيغمبرى نيست چه باشد كافرى ؟ انكار دانش * كه جز انكار دانش كافرى نيست ز مردم جوى دانش نى ز دفتر * كه راز دين و دانش دفترى نيست به راه دانش اى مرد خردمند * زيانى بدتر از تن‌پرورى نيست بسى خوب است نيكومنظرى ليك * به‌سوى ما چو نيكو مخبرى نيست يكى ديو ستمكار است شهوت * كه هرگز درخور رامشگرى نيست خرد جام جهان‌بين و آب خضر است * كه جز ، وى آينه اسكندرى نيست خرد تخت سليمان است و در وى * ره آمد شد و ديو و پرى نيست بدين شيرينى اى مرد خردمند * نبات مصر و قند عسكرى نيست

رباعى

رسواى سر كوچه و بازارم كن * چندان‌كه همىتوانى آزارم كن منصورصفت تو بر سر دارم كن * هر عشوه كه دارى همه در كارم كن