تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1072

مساهمون:

ص١٠٧٢
من و تعلّق خاطر به قوس ابروى آن مه * كه بىكرشمهء او زندگى عذاب اليم است به روزگار غم اى دل غمين مباش كه جانان * ز هر كرانه ندا مىدهند كه با تو نديم است بجز اميد نمىبارد از بيان تو « حامى » * كه اين افاضهء فيض كلام و فوز عظيم است

نگاه خسته

دعا را اهل معنى با دهان بسته مىخواند * و گر بگشود لب در مجلسى ، آهسته مىخواند چه جاى عرض حاجت با زبان آنجا كه لطف حق * نياز ملتمس را در نگاه خسته مىخواند خلاف شرط مشتاقيت ، گاهى ياد حق كردن * مگر نه ذكر حق را مرغ شب پيوسته مىخواند بلندآوازگى در حق‌ستايى مستتر ديدم * مؤذّن نام احمد بر سر گلدسته مىخواند خوشا وارستگان وادى عشق و صفا كايزد * هواخواهان خود را واله و وارسته مىخواند به علم از حاصل كون و مكانش آگهى باشد * كسى كو كمّ و كيف ميوه را در هسته مىخواند مباش ايمن ز كيد اهرمن ، كاين سفله را قرآن * حريفى حاسد و ديوى ز پا ننشسته مىخواند شقاوت را بريز ، از دل سعادتخواه شو « حامى » * كه انسان را خدا بر هر عمل شايسته مىخواند

ترسيم اشتياق

نوش لبت ز گرمى آغوش خوش‌تر است * لبخند گل ز غنچهء خاموش خوش‌تر است بنماى رخ كه رويش آلالهء نگاه * در آفتاب صبح بناگوش خوش‌تر است از روزگار طىشده در آرزوى دل * جويا مشو كه هرچه فراموش خوش‌تر است دوشم در انتظار شد و امشبم به وصل * اى جان بمان كه امشبم از دوش خوش‌تر است