چينى كه آن صنم به سر زلف داده است * گر افكند ميان دو ابروش خوشتر است
تصوير جان عاشق و ترسيم اشتياق * در كارگاه چشم خطاپوش خوشتر است
چشمى كه دل ربوده ز دستم به غمزه گفت : * دولت به دست مردم باهوش خوشتر است
« حامى » به گوش آنكه به رمز آشنا بود * بانگ اذان ز نغمهء چاووش خوشتر است
وحى مُنزل
زلال معرفت از باورت نمايان است * افق ، افق ز فروغ تو نورباران است
تو وحى مُنزل خلّاق نون و القلمى * كه محتواى كلامت رفاه انسان است