پا بر فراز ديدهام بگذار و بگذر * بازآ ، بگو ، بشنو ، بزن ، بنواز ، بنشين
جز با خيالت گفتگو با كس ندارم * تا بشنوى از ناى دل آواز بنشين
با غمزهاى گر از مَنَت پرهيز دادند * غافل مشو از غمزهء غمّاز بنشين
اى قمرى خوشنغمهء بستان شادى * تا بر فراز جان كنى پرواز بنشين
تا انتهاى ظلمت و تنهايى و غم * اى جلوهء صبح شكوه آغاز بنشين
استاده تا چند ، اى بلور سروقامت * رمز نيازم را مكن ابراز بنشين
بگشاى چون « حامى » بهين باب غزل را * بر چشمهسار كوثر اعجاز بنشين
زينب كيست ؟
چو گل كه شيوهء رشد از مواهب چمن آموخت * وظيفه را همه جا زينب از ابو الحسن آموخت
ز بود فاطمه در مكتب مقدّس قرآن * شئون زينبى و رسم زينِ اب شدن آموخت
به دشت ماريه آن سرو بوستان رسالت * اصول سرورى از لالههاى بىكفن آموخت
شكست دشمن دين را به يك خطابهء غرّا * خود از خطيب مبارز علىّ بتشكن آموخت
يزيد را به ملامت گرفته در ملأاش گفت * خصومت آنهمه بىحاصلت فريب و فن آموخت
تو را سلاله ز سفيان كجنهاد سفيه است * كه از جميع خصايل رذالت و فتن آموخت
من از سلالهء پاك محمّدم كه به همّت * اصول مكتب توحيد را به مرد و زن آموخت
تو را سياهى لشكر كجا و اصغر بىشير ؟ * كه بر سپاه تو آيين جنگ تنبهتن آموخت
من آن ستاده به صبرم كه در قبول مصائب * هزار نكته حسينم ز كهنه پيرهن آموخت
قبول گفتهء « حامى » پسند زينب كبرى * كه از مكاتب زهرا حلاوت سخن آموخت
پيمان حسين ( ع )
لعل لب آنكس كه ثناخوان حسين است * تا حشر نبيند غم و خندان حسين است
باللّه كه شود چشمهء فيض ابديّت * چشمى كه به يك مرحله گريان حسين است
در حشر كه هركس ز گناهى فتد از پاى * دست همگى جانب دامان حسين است
بخشودگى اهل گنه در صف محشر * وابسته به يك گردش چشمان حسين است
آن گوهر يكدانه كه در كسب شفاعت * رفت از كف زهرا و على ، جان حسين است
وان رشته كه با تيغ جفا پاره نگرديد * در نزد خدا رشتهء پيمان حسين است