تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1070

مساهمون:

ص١٠٧٠
پا بر فراز ديده‌ام بگذار و بگذر * بازآ ، بگو ، بشنو ، بزن ، بنواز ، بنشين جز با خيالت گفتگو با كس ندارم * تا بشنوى از ناى دل آواز بنشين با غمزه‌اى گر از مَنَت پرهيز دادند * غافل مشو از غمزهء غمّاز بنشين اى قمرى خوش‌نغمهء بستان شادى * تا بر فراز جان كنى پرواز بنشين تا انتهاى ظلمت و تنهايى و غم * اى جلوهء صبح شكوه آغاز بنشين استاده تا چند ، اى بلور سروقامت * رمز نيازم را مكن ابراز بنشين بگشاى چون « حامى » بهين باب غزل را * بر چشمه‌سار كوثر اعجاز بنشين

زينب كيست ؟

چو گل كه شيوهء رشد از مواهب چمن آموخت * وظيفه را همه جا زينب از ابو الحسن آموخت ز بود فاطمه در مكتب مقدّس قرآن * شئون زينبى و رسم زينِ اب شدن آموخت به دشت ماريه آن سرو بوستان رسالت * اصول سرورى از لاله‌هاى بىكفن آموخت شكست دشمن دين را به يك خطابهء غرّا * خود از خطيب مبارز علىّ بت‌شكن آموخت يزيد را به ملامت گرفته در ملأاش گفت * خصومت آن‌همه بىحاصلت فريب و فن آموخت تو را سلاله ز سفيان كج‌نهاد سفيه است * كه از جميع خصايل رذالت و فتن آموخت من از سلالهء پاك محمّدم كه به همّت * اصول مكتب توحيد را به مرد و زن آموخت تو را سياهى لشكر كجا و اصغر بىشير ؟ * كه بر سپاه تو آيين جنگ تن‌به‌تن آموخت من آن ستاده به صبرم كه در قبول مصائب * هزار نكته حسينم ز كهنه پيرهن آموخت قبول گفتهء « حامى » پسند زينب كبرى * كه از مكاتب زهرا حلاوت سخن آموخت

پيمان حسين ( ع )

لعل لب آن‌كس كه ثناخوان حسين است * تا حشر نبيند غم و خندان حسين است باللّه كه شود چشمهء فيض ابديّت * چشمى كه به يك مرحله گريان حسين است در حشر كه هركس ز گناهى فتد از پاى * دست همگى جانب دامان حسين است بخشودگى اهل گنه در صف محشر * وابسته به يك گردش چشمان حسين است آن گوهر يك‌دانه كه در كسب شفاعت * رفت از كف زهرا و على ، جان حسين است وان رشته كه با تيغ جفا پاره نگرديد * در نزد خدا رشتهء پيمان حسين است