تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1045

مساهمون:

ص١٠٤٥

سرّ عشق

اين جهان جاى آرميدن نيست * هيچ از او چاره جز رميدن نيست سخت داميست مرغ دلها را * كه از آن دامشان پريدن نيست بر سرم هست سر بريدن خويش * وز تو هيچم سر بريدن نيست سرّ عشق آشكار بايد گفت * گرچه كس قادر شنيدن نيست دست درويش كن در اين گلزار * زان كه اين گل براى چيدن نيست كام شيرين مار از آن حلواست * كه كسش قابل چشيدن نيست گاهى از خرمن رياضت ما * كوه را طاقت كشيدن نيست برقع وهم بر جمال افكن * كه به هر ديده تاب ديدن نيست خسروى نامه‌ايست « حاجب » را * كش فلك قادر دريدن نيست