تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1048

مساهمون:

ص١٠٤٨
عالىترين حماسهء تاريخ نهضتت * باشد قيام سرخ تو جاويد يا حسين بر گرد ماهروى تو هفتاد و يك شهيد * گرديده‌اند زهره و ناهيد يا حسين در دشت خون چو لاله على اكبر جوان * پرپر به پيش چشم تو گرديد يا حسين گر نقد جان به نرد وفا باختى و ليك * حق جمله خلق را به تو بخشيد يا حسين زينب پس از شهادت گلهاى پرپرت * داغ تو را به دشت بلا ديد يا حسين شد « حافظى » غلام غلام غلام تو * در سلك نوكرى شده تأييد يا حسين

اختران چرخ

رنگ خزان گرفت بهار جوانىام * در دشت غم نشست گل شادمانىام بعد از تو اى پيمبر رحمت به روزگار * امّت نگر چه خوب كند قدردانىام شبها به ياد ماه رخت اختران چرخ * نظّاره‌گر شوند به اخترفشانىام بابا ز جاى خيز و ببين زير بار غم * بشكست در فراق تو پشت كمانىام وقت دعا ز حق ، طلب مرگ مىكنم * ازبس‌كه بىعلاقه به اين زندگانىام از جور چرخ پير ، وز بيداد دشمنان * با قامت خميده به فصل جوانىام شد « حافظى » به پاى على هستىام فدا * تاريخ شاهد است بر اين جان‌فشانىام

هالهء غم

عالم قرين محنت و اندوه و ماتم است * گويا عزاى سرور مردان عالم است از داغ جانگداز امام المجاهدين * قلب جهان و اهل جهان غرق ماتم است دانى چه كس به كشتن مولا شتاب كرد * آن ديوخو كه نام وِرا ابن ملجم است از تيغ ظلم خصم عدالت يتيم شد * محراب كوفه مقتل عدل مجسّم است آن‌كس كه راست قامت دين شد ز سعى او * پشت فلك ز ماتم جانسوز او خم است خورشيد آسمان امامت غروب كرد * بر گرد ماهروى حسن هالهء غم است زينب كنار بستر بابا نشسته است * اشكش ز ابر ديده به رخ همچو شبنم است گر روز و شب به ياد على گريه سر كنم * اى شيعيان به جان على بازهم كم است بر غربت على و ، به مظلومى على * جارى ز چشم « حافظى » اشك دمادم است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1048 | سيد محمد باقر برقعى