عالىترين حماسهء تاريخ نهضتت * باشد قيام سرخ تو جاويد يا حسين
بر گرد ماهروى تو هفتاد و يك شهيد * گرديدهاند زهره و ناهيد يا حسين
در دشت خون چو لاله على اكبر جوان * پرپر به پيش چشم تو گرديد يا حسين
گر نقد جان به نرد وفا باختى و ليك * حق جمله خلق را به تو بخشيد يا حسين
زينب پس از شهادت گلهاى پرپرت * داغ تو را به دشت بلا ديد يا حسين
شد « حافظى » غلام غلام غلام تو * در سلك نوكرى شده تأييد يا حسين
اختران چرخ
رنگ خزان گرفت بهار جوانىام * در دشت غم نشست گل شادمانىام
بعد از تو اى پيمبر رحمت به روزگار * امّت نگر چه خوب كند قدردانىام
شبها به ياد ماه رخت اختران چرخ * نظّارهگر شوند به اخترفشانىام
بابا ز جاى خيز و ببين زير بار غم * بشكست در فراق تو پشت كمانىام
وقت دعا ز حق ، طلب مرگ مىكنم * ازبسكه بىعلاقه به اين زندگانىام
از جور چرخ پير ، وز بيداد دشمنان * با قامت خميده به فصل جوانىام
شد « حافظى » به پاى على هستىام فدا * تاريخ شاهد است بر اين جانفشانىام
هالهء غم
عالم قرين محنت و اندوه و ماتم است * گويا عزاى سرور مردان عالم است
از داغ جانگداز امام المجاهدين * قلب جهان و اهل جهان غرق ماتم است
دانى چه كس به كشتن مولا شتاب كرد * آن ديوخو كه نام وِرا ابن ملجم است
از تيغ ظلم خصم عدالت يتيم شد * محراب كوفه مقتل عدل مجسّم است
آنكس كه راست قامت دين شد ز سعى او * پشت فلك ز ماتم جانسوز او خم است
خورشيد آسمان امامت غروب كرد * بر گرد ماهروى حسن هالهء غم است
زينب كنار بستر بابا نشسته است * اشكش ز ابر ديده به رخ همچو شبنم است
گر روز و شب به ياد على گريه سر كنم * اى شيعيان به جان على بازهم كم است
بر غربت على و ، به مظلومى على * جارى ز چشم « حافظى » اشك دمادم است