تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1041

مساهمون:

ص١٠٤١
به حق راست روان و به صدق پاكدلان * كه پاك‌تر ز همه گوهر يگانهء توست ز مژه تير بر ابروى چون كمان دارى * بيا كه سينهء ما بهترين نشانهء توست سخن به وصف لب لعل او بگو « حاجب » * چرا كه اين سبب عمر جاودانهء توست

بهترين هديه

نزد ما خوب‌ترين هديه به عالم ادب است * كه ادب مهر و وفا را به حقيقت نسب است به ادب كوش و خود از اصل و نسب دور مدار * همه دانند ادب حاصل اصل و نسب است يار افروخته‌رخ آمد و افروخته‌قد * اى خوش آن عاشق سرگشته كه اندر طلب است شمس طالع شد و آفاق منور گرديد * تو عيان بينى و انكار كنى اين عجب است خاك پاى عجم امروز به فرهنگ و كمال * توتياييست كه روشن‌كن چشم عرب است مرد را علم و عمل به بود از مال‌ومنال * بىعبث آنكه گرفتار پرند و قصب است خيمهء سلطنت فقر كنون گشت بلند * « حاجبا » مژده كه هنگام نشاط و طرب است

حديث عشق

تو هرچه ناز كنى ما اگر كنيم نياز * نيازمند تو هستيم و ناز مىكن ناز ز كعبه راه به كوى تو مىتوان بردن * از آنكه قنطره‌اى بر حقيقت است مجاز حديث عشق بر پير عقل بردم دوش * چنان به خويش فرورفت كش نديدم باز تو بازِ حسن پراندى و من كبوترِ دل * كبوترى كه رود سوى بازنايد باز تو گر به حسن و جمالى ز جمع خوبان فرد * منم ز فضل و معانى ز عاشقان ممتاز شب فراق ز زلف تو شكوه خواهم كرد * كه روز وصل بسى كوته است و قصّه دراز
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1041 | سيد محمد باقر برقعى