جوانهء درد
ز درد ، شكوه ندارم از آنكه عمر دميست * به دل اگر نرسد درد ، زان مرا الميست
نواى جان شكر شادىام نمىبايد * كه جاىجاى ضميرم قرارگاه غميست
به سوز سينهء من دمبهدم بيفزايد * اگرچه باد صبا يا نسيم صبحدميست
جوانه مىزند اين درد جانگزا شب و روز * به كشتزار وجودم به ديده تا كه نميست
هزار بارم اگر دهر دون بيازارد * به جان پذيرم ازيرا كه كمترين رقميست
شكايتى كه مرا هست از وجود خود است * همان وجود كه صد بار كمتر از عدميست
چند تكبيت
نسيم مهر اگر از بوستان زندگى خيزد * هزاران غنچه از هر نيش خارى مىشود پيدا
* * * اينهمه كبر تو بى جا نبود ، چون دانى * كه در اين شهر كسى نيست به زيبايى تو
* * * ضعيف آزردن ناكس شگفتى نيست ، مىبينم * به پاى كوه سرافكندگيها موج توفان را
* * * شود دست لئيمان خشك و تر در موقع پيرى * سبو چون كهنه شد ديگر نمىآيد برون زان نم
* * * خود را به دور گردش گردون سپردهام * اين آسيا گر آرد كند استخوان من
* * * آرزوى گلستانم سوخت در كنج قفس * ذرّهاى انصاف يا رب در دل صيّاد نيست
* * * چون مرگ دشمنى بود اندر كمين ، بنه * در نزد دوستان غزلى يادگار خويش