تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1036

مساهمون:

ص١٠٣٦
شد تيره‌روزم از غم هجران ، ولى شبى * روشن نكرده شمع رخت محفلم هنوز رهيافت در حريم وصالت رقيب و من * سرگشته مانده در طلب منزلم هنوز بگذشتم از علايق دنيا ، ولى چه سود * در پيشگاه قرب تو ناقابلم هنوز روزى گذر كنى به مزارم اگر ز مهر * بينى گل وفا كه دَمَد از گِلم هنوز دل را به خون كشيد و فكندش به خاك و من * « جيحونى » از خدنگ غمش غافلم هنوز

مهمان ناخوانده

نه پروا باشد از دردم ، نه اميدى به درمانم * كه يكسان است در شور و محبّت وصل و هجرانم به خوناب جگر پرورده دارم كودك اشكى * كه از راه وفا دايم نهاده سر به دامانم فروغ مهر هم از كلبهء من پا كشيد آخر * فلك بنهاده از دون‌همتى در طاق نسيانم بود از صحبت فرزانگانم بىنيازيها * كه خوش گرم است بازار جنون از سنگ طفلانم من آن گم‌كرده‌راه دشت حرمانم كه از رحمت * نمايد خضر همّت ره مگر از اين بيابانم به هرجا رو كنم سنگ ملامت بر سرم آيد * تو گويى بر بساط زندگى ناخوانده مهمانم ستردم رنگ شادى را ز لوح سينه « جيحونى » * به امّيدى كه غم باشد انيس جان پژمانم

دريغ

بهار عمر گذشت و از آن نشانه نماند * به لوح خاطر از آن جز يكى فسانه نماند دريغ و درد كه پرواز كرد مرغ اميد * به غير مشت پرى در درون لانه نماند دل شكستهء رنجور بينواى مرا * نواى شوربرانگيز شادمانه نماند ز تندباد حوادث نهال قامت شوق * خميده گشت و بر آن شاخه و جوانه نماند