تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1037

مساهمون:

ص١٠٣٧
گسست مجمع ياران باصفا و دگر * به غم‌گسارى دل همدمى يگانه نماند چنان گرفته دلم خو به درد و محنت عشق * كه ديگرم هوس غصّهء زمانه نماند دو روز عمر فريب جهان مخور كه كسى * در اين سراى فريبنده جاودانه نماند فضاى خاطرم آن‌سان گرفته « جيحونى » * كه شور و حال غزل خواندن و ترانه نماند

كعبهء آمال

منظورم ار نكرده به‌سويم نظر هنوز * غم نيست ، نيست از دل من باخبر هنوز چون كوى دوست كعبهء آمال و آرزوست * بوى اميد آيد از آن خاك در هنوز بيگانه كيست تا كه به‌سويش نظر كنم * از دوست نااميد نيم اين‌قدر هنوز از هر طرف نشانهء تير ملامتم * جز سود گر نديده كس از من ضرر هنوز بىهمّتى نگر ، كه چه بيهوده مانده‌ام * حيران به كار خويش در اين رهگذر هنوز رنج زمانه نشئهء ديگر دهد مرا * تسليم دست يأس نگشتم اگر هنوز صد بار ديده‌ام به عيان مرگ و اين عجب * دارم توان زندگى مختصر هنوز « جيحونى » اين سپاس مرا بس‌كه مانده‌ام * مرهون لطف مردم صاحب‌نظر هنوز

قطعه

طبيعت با همه ناسازگارى * برايم نغمه‌هايى ساز كرده ره اميدوارى بسته ، امّا * در غم را به رويم باز كرده به آزار من درمانده كوشد * تصوّر مىكند اعجاز كرده !

نالهء جانسوز

دوشينه چو از باده شدم مست و خراب * خود را ز طرب فكنده بر روى تراب يك نالهء جانسوز برآمد از خاك : * ما نيز چو تو بُديم ، ما را درياب

تك‌مضراب

شانس است ، تصادف است يا وضع خراب * هر نقشه كه مىكشم ، شود نقش‌برآب كى معتقدم به شانس ، امّا چه كنم * سروقت بزنگاه زند تك‌مضراب !