گسست مجمع ياران باصفا و دگر * به غمگسارى دل همدمى يگانه نماند
چنان گرفته دلم خو به درد و محنت عشق * كه ديگرم هوس غصّهء زمانه نماند
دو روز عمر فريب جهان مخور كه كسى * در اين سراى فريبنده جاودانه نماند
فضاى خاطرم آنسان گرفته « جيحونى » * كه شور و حال غزل خواندن و ترانه نماند
كعبهء آمال
منظورم ار نكرده بهسويم نظر هنوز * غم نيست ، نيست از دل من باخبر هنوز
چون كوى دوست كعبهء آمال و آرزوست * بوى اميد آيد از آن خاك در هنوز
بيگانه كيست تا كه بهسويش نظر كنم * از دوست نااميد نيم اينقدر هنوز
از هر طرف نشانهء تير ملامتم * جز سود گر نديده كس از من ضرر هنوز
بىهمّتى نگر ، كه چه بيهوده ماندهام * حيران به كار خويش در اين رهگذر هنوز
رنج زمانه نشئهء ديگر دهد مرا * تسليم دست يأس نگشتم اگر هنوز
صد بار ديدهام به عيان مرگ و اين عجب * دارم توان زندگى مختصر هنوز
« جيحونى » اين سپاس مرا بسكه ماندهام * مرهون لطف مردم صاحبنظر هنوز
قطعه
طبيعت با همه ناسازگارى * برايم نغمههايى ساز كرده
ره اميدوارى بسته ، امّا * در غم را به رويم باز كرده
به آزار من درمانده كوشد * تصوّر مىكند اعجاز كرده !
نالهء جانسوز
دوشينه چو از باده شدم مست و خراب * خود را ز طرب فكنده بر روى تراب
يك نالهء جانسوز برآمد از خاك : * ما نيز چو تو بُديم ، ما را درياب
تكمضراب
شانس است ، تصادف است يا وضع خراب * هر نقشه كه مىكشم ، شود نقشبرآب
كى معتقدم به شانس ، امّا چه كنم * سروقت بزنگاه زند تكمضراب !