اى به تو از ذو المنن ختم جمال و جلال * كرده قضا و قدر حكم تو را امتثال
پيش تو كم از اناث حشمت و جاه رجال * قدر تو نارد به ياد كيفر بر بدسگال
شير نخواهد نمود طعمه ز مردارها * گاه سخا در برت خطه و اقليم چيست
طريف و تالد كدام سرير و ديهيم چيست * ز دنيوى درگذر جنّت و تسنيم چيست
طبع تو نشناختهست لعل چه و سيم چيست * لعل به خرمن دهى سيم به خروارها
دادگرا تا مرا رست لبان از لبن * گيتى از گفتهام ساخت پر از دُر دهن
مگر در اوصاف تو كه نايد از من سخن * پيش تو مزجاة شد بضاعتم ليك من
خوشم كه بر يوسفم يك از خريدارها * كيست كه در افتخار ز دل برد جوش من
كه حلقهء بندگيت شد حلل گوش من * خصم نگيرد گرو ز پهنهء هوش من
مال هماغوش او كمال همدوش من * پشك از آن جُعَل مشك ز عطّارها
تا به بهاران بود دور گل بسّدى * تا ز نسايم شود دل به چمن مهتدى
تا به سپهر دمن لاله كند فرقدى * ز ابر كفت ملك را خرّمى سرمدى
ز چهرت آمال را شكفته گلزارها
قسمتى از يك چكامه
عيد آمد و ما را ز غم روزه رها كرد * اين مرحمت از عيد نيايد كه فدا كرد
زين عيد به هرجا كه عزا بود طرب شد * گر روزه به هرجا كه طرب بود عزا كرد
از روزه بتر مؤذن گلدستهء جامع * كاو خويش به بلبل مثل از حسن صدا كرد
گه شد به نشابور فروخواند به كابل * گه رفت به منصورى و آهنگ نوا كرد
زين قصّه كه جز غصّه نزايد همه بگذر * اين روز ستم بود كه بر دلبر ما كرد
آن ترك كه بر جانب كس روى نياورد * در صفّ جماعت به همه خلق قفا كرد
هر ذكر كه اندر رمضان بايد و شعبان * اين را به ادا خواند و مر آن را به قضا كرد
ياقوتلبى را كه به از خاتم جم بود * از روزه گرفتن بتر از كاهربا كرد
ليكن ز شب غرّه چو شد غرّه دگربار * بنياد صفا ترك جفا درك وفا كرد
آن ترك كه بر هستى ما دست برافشاند * بازآمد و از مستى خود فتنه به پا كرد