تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1033

مساهمون:

ص١٠٣٣
اى به تو از ذو المنن ختم جمال و جلال * كرده قضا و قدر حكم تو را امتثال پيش تو كم از اناث حشمت و جاه رجال * قدر تو نارد به ياد كيفر بر بدسگال شير نخواهد نمود طعمه ز مردارها * گاه سخا در برت خطه و اقليم چيست طريف و تالد كدام سرير و ديهيم چيست * ز دنيوى درگذر جنّت و تسنيم چيست طبع تو نشناخته‌ست لعل چه و سيم چيست * لعل به خرمن دهى سيم به خروارها دادگرا تا مرا رست لبان از لبن * گيتى از گفته‌ام ساخت پر از دُر دهن مگر در اوصاف تو كه نايد از من سخن * پيش تو مزجاة شد بضاعتم ليك من خوشم كه بر يوسفم يك از خريدارها * كيست كه در افتخار ز دل برد جوش من كه حلقهء بندگيت شد حلل گوش من * خصم نگيرد گرو ز پهنهء هوش من مال هماغوش او كمال همدوش من * پشك از آن جُعَل مشك ز عطّارها تا به بهاران بود دور گل بسّدى * تا ز نسايم شود دل به چمن مهتدى تا به سپهر دمن لاله كند فرقدى * ز ابر كفت ملك را خرّمى سرمدى ز چهرت آمال را شكفته گلزارها

قسمتى از يك چكامه

عيد آمد و ما را ز غم روزه رها كرد * اين مرحمت از عيد نيايد كه فدا كرد زين عيد به هرجا كه عزا بود طرب شد * گر روزه به هرجا كه طرب بود عزا كرد از روزه بتر مؤذن گلدستهء جامع * كاو خويش به بلبل مثل از حسن صدا كرد گه شد به نشابور فروخواند به كابل * گه رفت به منصورى و آهنگ نوا كرد زين قصّه كه جز غصّه نزايد همه بگذر * اين روز ستم بود كه بر دلبر ما كرد آن ترك كه بر جانب كس روى نياورد * در صفّ جماعت به همه خلق قفا كرد هر ذكر كه اندر رمضان بايد و شعبان * اين را به ادا خواند و مر آن را به قضا كرد ياقوت‌لبى را كه به از خاتم جم بود * از روزه گرفتن بتر از كاه‌ربا كرد ليكن ز شب غرّه چو شد غرّه دگربار * بنياد صفا ترك جفا درك وفا كرد آن ترك كه بر هستى ما دست برافشاند * بازآمد و از مستى خود فتنه به پا كرد