تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1032

مساهمون:

ص١٠٣٢
به لوح آگاهىاش مجارى خوب و زشت * آدم و ابليس را از قلمش سرنوشت ز سطوت و رأفتش خلقت نار و بهشت * نيست بجز نام او در حرم و در كنشت كنند تسبيح او سبحه و زنّارها * مظاهر روى اوست هياكل ما خَلَق راجعِ بر سوى اوست طوايف ما سَبَق * به دو نمودند راه پيمبران فرَق حق نبود غير او ، او نبود غير حق * ديدهء احول كند ، زين سخن انكارها اى كه خدايى رداست راست به بالاى تو * ريزه‌خورند انبيا ز نطع آلاى تو طفل نيابد زمام ، مگر به امضاى تو * كس نرود از جهان مگر به ياساى تو كه مىكند جز خداى از اين نمط كارها * به يك فقير از عطا هزار كشور دهى به هريك از كشورش هزار لشكر دهى * به هريك از لشكرش هزار افسر دهى همره هر افسرش به جان و دل سر دهى * كه طبع تو عاشق است به جود و ايثارها هم از نوازنده مهر خلد مخلّد تويى * هم از گدا زنده قهر نار مؤبّد تويى به نوبت رزم و بزم صاحب سودد تويى * روى خدايى و ليك پشت محمد ( ص ) تويى وان دگرش يارها لايق ، در غارها * شها تويى كز همم عون و پناه منى در دوجهان از كرم ، فخر گناه منى * رو به كه آرم كه تو دليل راه منى به هر طريق اوفتم نجات‌خواه منى * جز از تو « جيحون » نديد ديار و ديّارها دانم مدح تو را ز فكر من برتريست * گرفتم از خود مرا به شعر پيغمبريست مدايحت را ظهور ، ز مصحف داوريست * ولى به ياران تو چو لافم از داوريست هريك از من ثنات كرده طلب بارها * سپهر از جان دخيل به پايهء تخت او سست شود روزگار با نيت سخت او * البرز آرد تحف به گرز يك‌لخت او طالع دشمن نرست ز پنجهء بخت او * كه خفتگان غافل‌اند ز حال بيدارها به رزم گندآوران ، چو او هماوردجوست * صد فوج ار بنگرى هريك پيچان از اوست نه پشت‌گرم از صديق نه سرد دل از عدوست * در نظرش رمح خصم ناوك مژگان دوست به گوش او كوس رزم نغمهء مزمارها