فاختگان چون به باغ داد به كوكو زنند * گويى بغداديان كوس هلاكو زنند
لشكر دى را ، ز كشت خيمه برون سو زنند * سناجق سرو را ، جايى دلجو زنند
كوبند اطراف وى ز سبزه مسمارها * هدهد شيّاد را گرم تكاپو نگر
جانب بلقيس گل رفته به جادو نگر * بزم سليمان سرو ، زو به هياهو نگر
پر از نقط نامهاش بسته به بازو نگر * شكسته طرف كله بسان عيّارها
بلبل شوريده راست هرگه شورى دگر * وز گل سورى وِراست هردم سورى دگر
ترنّمش را به طبع بود سرورى دگر * مانا در ، زارىاش نهفته روزى دگر
آرى ، دلكشتر است لحن گرفتارها * نرگس بيمار باز ، قد بفرازد همى
تكيهزنان بر عصا ، به سبزه تازد همى * وز فر دينار چند بر گل نازد همى
همال رندان مست عربده سازد همى * عربده نايد اگر هيچ ز بيمارها
بنفشه آمد به باغ دو رفته از بهمنا * چون يك عالم پرى از پس اهريمنا
به جشن پيشى گرفت بر سمن و سوسنا * ز حلّههاى بنفش بريده پيراهنا
ز پرنيانهاى سبز ، دوخته شلوارها * لالهء نوخيز دوش ، به گنج سلطان زدهست
ز لعل و ياقوت ناب مال فراوان زدهست * بهار كرد آشكار آنچه به پنهان زدهست
شحنهء ارديش داغ بر دل و بر جان زدهست * تا كه به دزدى كند نزدش اقرارها
ز گوهرافشان سحاب بر ناگيهان پير * پرّان از رعب سيل سنگ به چرخ اثير
آب به زير گياه آينه اندر حرير * برق به ابر سياه عكس فكن در غدير
چو ذو الفقار على در دل غدّارها * شهى كه نام نكوش حيدر كرّار شد
ز آهن صارم ، عدوش زيبق فرّار شد * به خلوت كردگار محرم اسرار شد
صفاتش از ذات حق مظهر انوار شد * وحدتش از كثر توست نقطهء پرگارها
سر سوى سامان اوست رفته و آينده را * دست به دامان اوست جمع و پراكنده را
در كف امرش زمام فانى و پاينده را * زنده كند مرده را شهى دهد بنده را
گشايد آسان ز هم عقدهء دشوارها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1031
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٠٣١