تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1028

مساهمون:

ص١٠٢٨
چشم و گوش و دست و پاى حق تويى * واجب ممكن‌نما مطلق تويى اى على اى مايهء سور و سرور * اى على اى باعث من فى القبور قدسيان را اين ترنّم با دف است * ذات تو لا يدرك و لا يوصف است هر زمان آمد به نوعى در ظهور * در نبى خوان آيت‌اللّه نور مدح او با عقل محدود بشر * « جوهرى » زين فكر كوته درگذر

عقل نخستين

تا پرتو روى تو به هر بوم و بر افتاد * هستى شد و از نيستى آن دم سپر افتاد ديگر نكند ياد كس از طلعت يوسف * تا ديدهء دل را به رخت يك نظر افتاد از عارض نيكوى تو برقى بدرخشيد * بر خرمن هستى دوعالم شرر افتاد نشناختم ار ذات تو را اين عجبى نيست * از عقل نخستين به رهت بال‌وپر افتاد همواره بود ذكر تو اى « جوهرى فرد » * با آل على هركه درافتاد ، ور افتاد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1028 | سيد محمد باقر برقعى