يار داغدار
هر سرو روان به جويباريست * طوبى قد نازنين نگاريست
هر لاله كه رويد از دل خاك * روى و لب لعل گلعذاريست
داغى كه بود به عارض گل * خون دل يار داغداريست
دل بركن از اين عجوز دنيا * وى را نه ثبات و نى قراريست
بر خرمن هستىام نگارا * از هجر تو اخگر و شراريست
آگه نبود كسى ز رازم * جز آنكه قرين آه و زارىست
دندانه نيوش كن حقيقت * عارف ز جهانيان فراريست
از ديدهء « جوهرى » ز عشقت * چون ابر هماره اشك جاريست
سالار عشق
گفتهام من بارها وصف بهار * گويم اينك از بهار روى يار
روى يارم شمع بزم دوستان * هم نشاطانگيز صحن بوستان
روى يارم آيب شمس الضّحى * موى او و اللّيل را باشد گوا
همّتى اى كاروانسالار عشق * تا بگويم وصف آن دلدار عشق
انجمنآراى اين مجلس خود اوست * من نمىگويم كه او را گفتگوست
تا به معراج ثنايش پا نهم * بايد امكان را به زير پا نهم
رفرف عقل و خرد وامانده شد * تا براق عشق آمد رانده شد
بر براق عشق طبعم شد سوار * حاليا گويم كه باشد آن نگار
تا شنيدى نام او چالاك شو * مهر او بگزين و بر افلاك شو
او على عالى والاگهر * پور بو طالب مر آدم را پدر
من علىاللّهىام باور مكن * زيركان باور ندارند اين سخن
من كجا و اينچنين عرفان او * جان من بادا فداى جان او
فعل او از شه تو را آگه كند * ذات او اثبات الّا اللّه كند
شير يزدان باب شهرستان علم * معدن جود و فتوّت كوه حلم
صادر اول ولىّ مطلق اوست * فيض اقدس آينهء ذات حق اوست
اى على اى ذات بىمثل و مثال * اى شناساى تو ذات ذوالجلال