تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1027

مساهمون:

ص١٠٢٧

يار داغدار

هر سرو روان به جويباريست * طوبى قد نازنين نگاريست هر لاله كه رويد از دل خاك * روى و لب لعل گل‌عذاريست داغى كه بود به عارض گل * خون دل يار داغ‌داريست دل بركن از اين عجوز دنيا * وى را نه ثبات و نى قراريست بر خرمن هستىام نگارا * از هجر تو اخگر و شراريست آگه نبود كسى ز رازم * جز آنكه قرين آه و زارىست دندانه نيوش كن حقيقت * عارف ز جهانيان فراريست از ديدهء « جوهرى » ز عشقت * چون ابر هماره اشك جاريست

سالار عشق

گفته‌ام من بارها وصف بهار * گويم اينك از بهار روى يار روى يارم شمع بزم دوستان * هم نشاطانگيز صحن بوستان روى يارم آيب شمس الضّحى * موى او و اللّيل را باشد گوا همّتى اى كاروان‌سالار عشق * تا بگويم وصف آن دلدار عشق انجمن‌آراى اين مجلس خود اوست * من نمىگويم كه او را گفتگوست تا به معراج ثنايش پا نهم * بايد امكان را به زير پا نهم رفرف عقل و خرد وامانده شد * تا براق عشق آمد رانده شد بر براق عشق طبعم شد سوار * حاليا گويم كه باشد آن نگار تا شنيدى نام او چالاك شو * مهر او بگزين و بر افلاك شو او على عالى والاگهر * پور بو طالب مر آدم را پدر من علىاللّهىام باور مكن * زيركان باور ندارند اين سخن من كجا و اين‌چنين عرفان او * جان من بادا فداى جان او فعل او از شه تو را آگه كند * ذات او اثبات الّا اللّه كند شير يزدان باب شهرستان علم * معدن جود و فتوّت كوه حلم صادر اول ولىّ مطلق اوست * فيض اقدس آينهء ذات حق اوست اى على اى ذات بىمثل و مثال * اى شناساى تو ذات ذوالجلال