مطلع و مبدأ وجودش بىشگفت * مرجع كل هم به نزد هوشيار
واجبى اندر لباس ممكنى * بر جميع ماسوى پروردگار
از مشيّت گشته ظاهر هرچه هست * خود مشيّت ذات آن والاتبار
از عذاب ايزدى ايمن شود * هركه آيد اندر اين حكم حصار
در شب اعياد عيدى مىدهند * پادشاهان بر گدايان فكار
ما گداى كويت اى مولاى دين * عيدى ما را به ما مىكن نثار
از تو جز تو من نمىخواهم كه هست * ياد رويت مونس شبهاى تار
كه ولىّ اعظم ما شيعيان * چون تويى تو پادشاه تاجدار
آه كز جور مخالف قدر او * هست مخفى زير اين نيلىحصار
رو مده از دست دامان على * چون « حسين جوهرى » در روزگار
مخمّس
ايّام بهار و گل و شادى زمانهست * هنگام سرود و زدن چنگ و چغانهست
نايى به نواى نى و مطرب به ترانهست * هركس به طريقى پى معشوق روانهست
تا قطرهء خود را برسانند به عمّان * خرّم شده غبرا و چمن گشته زمرّد
از ابر بريز گهر صافى بىدُرد * تا كى به جهان بيهُده بايست كه غم خورد
آسوده كسى كز دوجهان خوش به در بُرد * پيوست به دلدار و گسست از همه پيمان
بيهوده مخور غصّهء ايّام كه بگذشت * دوران غم روز سيهفام كه بگذشت
شادى شهان و غم ايتام كه بگذشت * خرّم به جهان مرد نكونام كه بگذشت
بگذاشت ز خود نام نكو در همه دوران * الحال كه هنگام گل و نقل و نبيد است
روز نو و نوروز به ما سعد و سعيد است * خرّم دل آن جمع كه ايمن ز وعيد است
هنگام عنايات خداوند حميد است * هستيم همه منتظر رحمت و غفران
اى ساقى مهطلعت زيبارخ مهوش * مپسند مرا خستهء افكار مشوّش
برخيز و بده جرعهاى از آن مى بىغش * تا هستى موهوم زنم يكسره آتش
فارغ شوم از غصّه و افكار پريشان