تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1025

مساهمون:

ص١٠٢٥
مطلع و مبدأ وجودش بىشگفت * مرجع كل هم به نزد هوشيار واجبى اندر لباس ممكنى * بر جميع ماسوى پروردگار از مشيّت گشته ظاهر هرچه هست * خود مشيّت ذات آن والاتبار از عذاب ايزدى ايمن شود * هركه آيد اندر اين حكم حصار در شب اعياد عيدى مىدهند * پادشاهان بر گدايان فكار ما گداى كويت اى مولاى دين * عيدى ما را به ما مىكن نثار از تو جز تو من نمىخواهم كه هست * ياد رويت مونس شبهاى تار كه ولىّ اعظم ما شيعيان * چون تويى تو پادشاه تاجدار آه كز جور مخالف قدر او * هست مخفى زير اين نيلىحصار رو مده از دست دامان على * چون « حسين جوهرى » در روزگار

مخمّس

ايّام بهار و گل و شادى زمانه‌ست * هنگام سرود و زدن چنگ و چغانه‌ست نايى به نواى نى و مطرب به ترانه‌ست * هركس به طريقى پى معشوق روانه‌ست تا قطرهء خود را برسانند به عمّان * خرّم شده غبرا و چمن گشته زمرّد از ابر بريز گهر صافى بىدُرد * تا كى به جهان بيهُده بايست كه غم خورد آسوده كسى كز دوجهان خوش به در بُرد * پيوست به دلدار و گسست از همه پيمان بيهوده مخور غصّهء ايّام كه بگذشت * دوران غم روز سيه‌فام كه بگذشت شادى شهان و غم ايتام كه بگذشت * خرّم به جهان مرد نكونام كه بگذشت بگذاشت ز خود نام نكو در همه دوران * الحال كه هنگام گل و نقل و نبيد است روز نو و نوروز به ما سعد و سعيد است * خرّم دل آن جمع كه ايمن ز وعيد است هنگام عنايات خداوند حميد است * هستيم همه منتظر رحمت و غفران اى ساقى مه‌طلعت زيبارخ مهوش * مپسند مرا خستهء افكار مشوّش برخيز و بده جرعه‌اى از آن مى بىغش * تا هستى موهوم زنم يكسره آتش فارغ شوم از غصّه و افكار پريشان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1025 | سيد محمد باقر برقعى