مهر على
فرّ فروردين شكوه نوبهار * كرده ظاهر صنع ذات كردگار
از سحاب لطف ژاله داده است * بر دل لاله چو درّ شاهوار
كرده آن نقّاش بىمثل و مثال * صفحه گيتى پر از نقش و نگار
دست قدرت كرده از آب و ز خاك * ساحت دشت و چمن را لالهزار
صدهزاران رنگ و بوى مختلف * ز آب و خاك تيره كرده آشكار
بيد و شمشاد و صنوبر در طرب * پايكوبان سرو طرف جويبار
بلبل و گل در كنار يكدگر * قمرى خوشخوان فراز شاخسار
در چنين فصل خوش و ايّام نيك * ساقيا رو بادهء گلگون بيار
نه از آن مى تا خمارم را بَرَد * بل از آن مى كو فزون آرد خمار
بادهاى كز آن اگر ابليس دون * جرعهاى نوشيد مىشد رستگار
زان ميى كه آدم و نوح و خليل * جامها خورده گرفته اعتبار
از خم مهر على مولاى دين * آنكه باشد واله هشت و چهار
مقتداى انبياء و اولياء * جلوهء حق خالق ليل و نهار
شير يزدان باب شهرستان علم * رازق روزىرسان مور و مار
بر سر خوان نوال و نعمتش * جمله موجودات عالم ريزهخوار
بر مُسِىّ و محسن احسانش مدام * مؤمن و كافر ز لطفش كامكار
مهر او عشّاق را خلد برين * قهر او يعنى جحيم و مار و نار
كوثر و تسنيم و جوى سلسبيل * نيست جز حرفى ز لعل آن نگار
پرتوى از نور رخسارش به طور * گشت ظاهر كوه شد همچون غبار
عرش و فرش و كرسى و لوح و قلم * ثابت و سيّار از او شد استوار
خانهزاد حق بگفتندش و ليك * خانه از او زاد فافهم يا كبار
مادرش چون شد برون از بيت حق * شد مخاطب ياد و صد عزّ و وقار
كه على بگذار نام اين ولد * هان علىِ عالىِ ذو الاقتدار
انّما و هل اتى باشد گواه * بر بزرگى شه دلدل سوار
بود در باطن معين انبياء * ليك در ظاهر به احمد بود يار
قامت دين راست از تيغ كجش * هم زمين و آسمان زو پايدار