تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1024

مساهمون:

ص١٠٢٤

مهر على

فرّ فروردين شكوه نوبهار * كرده ظاهر صنع ذات كردگار از سحاب لطف ژاله داده است * بر دل لاله چو درّ شاهوار كرده آن نقّاش بىمثل و مثال * صفحه گيتى پر از نقش و نگار دست قدرت كرده از آب و ز خاك * ساحت دشت و چمن را لاله‌زار صدهزاران رنگ و بوى مختلف * ز آب و خاك تيره كرده آشكار بيد و شمشاد و صنوبر در طرب * پايكوبان سرو طرف جويبار بلبل و گل در كنار يكدگر * قمرى خوشخوان فراز شاخسار در چنين فصل خوش و ايّام نيك * ساقيا رو بادهء گلگون بيار نه از آن مى تا خمارم را بَرَد * بل از آن مى كو فزون آرد خمار باده‌اى كز آن اگر ابليس دون * جرعه‌اى نوشيد مىشد رستگار زان ميى كه آدم و نوح و خليل * جامها خورده گرفته اعتبار از خم مهر على مولاى دين * آنكه باشد واله هشت و چهار مقتداى انبياء و اولياء * جلوهء حق خالق ليل و نهار شير يزدان باب شهرستان علم * رازق روزىرسان مور و مار بر سر خوان نوال و نعمتش * جمله موجودات عالم ريزه‌خوار بر مُسِىّ و محسن احسانش مدام * مؤمن و كافر ز لطفش كامكار مهر او عشّاق را خلد برين * قهر او يعنى جحيم و مار و نار كوثر و تسنيم و جوى سلسبيل * نيست جز حرفى ز لعل آن نگار پرتوى از نور رخسارش به طور * گشت ظاهر كوه شد همچون غبار عرش و فرش و كرسى و لوح و قلم * ثابت و سيّار از او شد استوار خانه‌زاد حق بگفتندش و ليك * خانه از او زاد فافهم يا كبار مادرش چون شد برون از بيت حق * شد مخاطب ياد و صد عزّ و وقار كه على بگذار نام اين ولد * هان علىِ عالىِ ذو الاقتدار انّما و هل اتى باشد گواه * بر بزرگى شه دلدل سوار بود در باطن معين انبياء * ليك در ظاهر به احمد بود يار قامت دين راست از تيغ كجش * هم زمين و آسمان زو پايدار