تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1022

مساهمون:

ص١٠٢٢
در نگاه تو چو ديد اشك زلال سحرى * روسيه گشت از آن چشم سياه ، آيينه مهربان مهر من ، آن شب كه سفر مىكردى * ديد روى تو در آيينهء ماه ، آيينه راستى پيشه كن اى دوست كه در وادى عشق * بهترين راه همين است و گواه ، آيينه گرم‌خو را كه چو خورشيد « جهان‌آرا » شد * مىبرد در برش از شوق ، پناه ، آيينه

اى اشك بيا

در چشم روح غزل ناب نشسته * در عمق نگاهت پرى خواب نشسته افسانهء افسون كه‌اى ؟ چشمه خورشيد * بر زَروَرق رفتهء مهتاب نشسته در خانهء دل پاى گذار اى مه و بنگر * تصوير گل روى تو در تاب نشسته دارى خبر اى دوست كه در پاى تو عمريست * اين عاشق دلسوخته بىتاب نشسته با پاى طلب سوى تو دل آمده از شوق * با دست دعا گوشهء محراب نشسته اى اشك بيا هم‌نفس سوز دلم باش * رحمى به من اى چشم به خوناب نشسته چون رود خروشان همه رفتند از اين دشت * امّا دل من حيف ، چو مرداب نشسته