تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1021

مساهمون:

ص١٠٢١
ولى افسرده ز ديدار شفق دارد و مهر * تنى آزرده ز شمشير سحر دارد شب بازگو قصّهء عشق و مكن از او پنهان * كه ز اسرار دل‌خسته خبر دارد شب گرچه روشن شود از پرتو خورشيد جهان * روز خوب است ، ولى لطف دگر دارد شب روزها ناله جانسوز مرا كس نشنيد * پاس اين آه جگرسوز مگر دارد شب

گوهر عمر

در گلويم ز غم هجر صدا مىشكند * دل آيينه‌ام از سنگ جفا مىشكند مرو اى عطر نسيم نفست رشك بهار * دل آزرده‌ام از غم به خدا مىشكند موج درياى خروشان غمت با همه اوج * باز در ساحل انديشهء ما مىشكند دل چون برگ گلم هست ز بس نرم و لطيف * در مسير نفس باد صبا مىشكند اى دل سوخته از درد فراق آه مكش * لب فروبند دل آينه‌ها مىشكند دم غنيمت شمر اى دوست كه اين گوهر عمر * گر شود لحظه‌اى از دست رها مىشكند

چشم‌به‌راه

تا بيايى منم اى دوست تو را چشم‌به‌راه * به اميد گل رويت همه جا چشم‌به‌راه بيش از اين اى گل گلزار محبّت مگذار * عاشقان سر كويت همه را چشم‌به‌راه اى نسيم سحرى تا ز تو جانى گيرند * گل جدا ، لاله جدا ، سبزه جدا چشم‌به‌راه تا نثار قدمت گوهر اشك افشاند * مانده نرگس به گلستان وفا چشم‌به‌راه كعبه با شوق و شعف ديده به راهت دارد * مروه بس دل‌نگران است و صفا چشم‌به‌راه اى فداى قدم پاك تو بازآى كه خضر * تشنه‌لب مانده بر آب بقا چشم‌به‌راه چشمهء چشم من از هجر تو ديگر جوشيد * بيش از اينم مگذار اى صنما چشم‌به‌راه روى بنماى كه خورشيد « جهان‌آرا » هست * بهر ديدار تو اى مه به خدا چشم‌به‌راه

آيينهء ماه

تا سحر كرد به‌سوى تو نگاه آيينه * بركشيد از دل حسرت‌زده آه ، آيينه تا ز دل پاك كند زنگ كدورتها را * به گل روى تو مىكرد نگاه ، آيينه خلوتى داشت همه‌شب ز صفا با دل خويش * تا بيابد به سر كوى تو راه ، آيينه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1021 | سيد محمد باقر برقعى