ولى افسرده ز ديدار شفق دارد و مهر * تنى آزرده ز شمشير سحر دارد شب
بازگو قصّهء عشق و مكن از او پنهان * كه ز اسرار دلخسته خبر دارد شب
گرچه روشن شود از پرتو خورشيد جهان * روز خوب است ، ولى لطف دگر دارد شب
روزها ناله جانسوز مرا كس نشنيد * پاس اين آه جگرسوز مگر دارد شب
گوهر عمر
در گلويم ز غم هجر صدا مىشكند * دل آيينهام از سنگ جفا مىشكند
مرو اى عطر نسيم نفست رشك بهار * دل آزردهام از غم به خدا مىشكند
موج درياى خروشان غمت با همه اوج * باز در ساحل انديشهء ما مىشكند
دل چون برگ گلم هست ز بس نرم و لطيف * در مسير نفس باد صبا مىشكند
اى دل سوخته از درد فراق آه مكش * لب فروبند دل آينهها مىشكند
دم غنيمت شمر اى دوست كه اين گوهر عمر * گر شود لحظهاى از دست رها مىشكند
چشمبهراه
تا بيايى منم اى دوست تو را چشمبهراه * به اميد گل رويت همه جا چشمبهراه
بيش از اين اى گل گلزار محبّت مگذار * عاشقان سر كويت همه را چشمبهراه
اى نسيم سحرى تا ز تو جانى گيرند * گل جدا ، لاله جدا ، سبزه جدا چشمبهراه
تا نثار قدمت گوهر اشك افشاند * مانده نرگس به گلستان وفا چشمبهراه
كعبه با شوق و شعف ديده به راهت دارد * مروه بس دلنگران است و صفا چشمبهراه
اى فداى قدم پاك تو بازآى كه خضر * تشنهلب مانده بر آب بقا چشمبهراه
چشمهء چشم من از هجر تو ديگر جوشيد * بيش از اينم مگذار اى صنما چشمبهراه
روى بنماى كه خورشيد « جهانآرا » هست * بهر ديدار تو اى مه به خدا چشمبهراه
آيينهء ماه
تا سحر كرد بهسوى تو نگاه آيينه * بركشيد از دل حسرتزده آه ، آيينه
تا ز دل پاك كند زنگ كدورتها را * به گل روى تو مىكرد نگاه ، آيينه
خلوتى داشت همهشب ز صفا با دل خويش * تا بيابد به سر كوى تو راه ، آيينه