تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1000

مساهمون:

ص١٠٠٠
سيلاب حيات ، تند و سركش * چون باده به جام باده‌نوشان با صخرهء مرگ در كشاكش * مىرفت سوى ابد ، خروشان در بستر خويش ، گرم و جوشان * آن تازه‌نهال ، اندك‌اندك مىگشت بدل به كهنه دارى * وان بوتهء سبز ، نرم‌نرمك مىكرد ذخيره برگ و بارى * بشكفت گلى ز هر كنارى آن جوجهء سست بىپروبال * لرزان‌لرزان ، پرنده مىشد سگ‌تولهء بسته چشم بىحال * كم‌كم ، سرمست و زنده مىشد آنگاه ، سگى درنده مىشد * بزغالهء ناتوان و بىپا مىتاخت به پيشواز گلّه * مىرفت به جست‌وخيز ، بالا چون كودك خيره‌سر ز پلّه * از دامنه تا فراز قلّه آن خاك سياه و سرد و مرده * گلزارى شد عبيرآميز وان پهنهء دشت شخم‌خورده * شد مزرعه‌اى نشاطانگيز جان‌پرور و خرّم و دلاويز * آن جلگه باير نمكزار بستان شد ، بهشت‌آساى * وان قطعه زمين پهن و هموار شد كاخ بلندى ، آسمان‌ساى * گردون‌شكن و سپهرفرساى آن شاخ برهنهء تهىدست * گل داد و شكوفه داد و بر داد وان دانه چو بار خويش بربست * از خاك برآمد و ثمر داد همچون صدف از درون گهر داد * باز آن پسر يتيم ولگرد در گوشهء سنگلج مكان داشت * روز از پى نان شتاب مىكرد شب جنگ‌وگريز ، با سگان داشت * فرياد ز دست پاسبان داشت با محنت و رنج و درد مىزيست * با سختى و فقر ، روبرو بود زين بزم كه جاى زندگى نيست * پيمانهء مرگش آرزو بود خون در دل و عقده در گلو بود
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1000 | سيد محمد باقر برقعى