در طنزنويسى چيرهدست است و طنزهايى كه از او در مطبوعات به چاپ مىرسيد ، موجب توجه و رونق و رواج روزنامهها بود .
صداى طبل
طبّال ناتوانى ، با دست رعشهدار * مىكوفت طبل ، نيمهشبى بر منارهاى
مىساخت در سكوت شب آن بانگ دلخراش * بيدار خفتگان را ، از هر كنارهاى
طفلى پريد با تن لرزان ز خواب ناز * بيرون فكند خود را ، از گاهوارهاى
گريان ز فرط بيم در آغوش مام خويش * با فكر كودكانه همىجُست چارهاى
مامش به خنده گفت كه اى در دو چشم من * رخسار دلكش تو فروزان ستارهاى
از اين صداى شوم مشو مضطرب كه نيست * جز پوست پارهاى به كف زشتكارهاى
گر اندكى گرانتر ، كوبد به طبل خويش * از وى بجا نماند ، جز پوست پارهاى
در اين عظيمجثه بجز باد هيچ نيست * با ظاهرى كه دارد و شكل و قوارهاى
بسيار هايل است و مهيب است و ترسناك * چون بانگ طبل در نظر شيرخوارهاى
ولگرد
در گوشهء سنگلج يتيمى * بيمار و ضعيف و ناتوان بود
شب خفته به دامن گليمى * روز از پى لقمهاى دوان بود
پيوسته به ناله و فغان بود * تا چشم در اين جهان گشوده
تا رخت در اين سرا كشيده * جز كودك مفلسى نبوده
جز وحشت و تيرگى نديده * وز رنج ، دمى نيارميده
در لوح وجود ، برده از ياد * نام پدر و نشان مادر
بنياد اميد رفته بر باد * طوفان بلا گذشته از سر
نه خويش و نه آشنا ، نه ياور * آن طفل يتيم پابرهنه
از سرّ زمانه بىخبر بود * بر دوش ، يكى پلاس كهنه
همچون خس و خار ، دربهدر بود * چشمش به عطاى رهگذر بود