تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 999

مساهمون:

ص٩٩٩
در طنزنويسى چيره‌دست است و طنزهايى كه از او در مطبوعات به چاپ مىرسيد ، موجب توجه و رونق و رواج روزنامه‌ها بود .

صداى طبل

طبّال ناتوانى ، با دست رعشه‌دار * مىكوفت طبل ، نيمه‌شبى بر مناره‌اى مىساخت در سكوت شب آن بانگ دلخراش * بيدار خفتگان را ، از هر كناره‌اى طفلى پريد با تن لرزان ز خواب ناز * بيرون فكند خود را ، از گاهواره‌اى گريان ز فرط بيم در آغوش مام خويش * با فكر كودكانه همىجُست چاره‌اى مامش به خنده گفت كه اى در دو چشم من * رخسار دلكش تو فروزان ستاره‌اى از اين صداى شوم مشو مضطرب كه نيست * جز پوست پاره‌اى به كف زشتكاره‌اى گر اندكى گرانتر ، كوبد به طبل خويش * از وى بجا نماند ، جز پوست پاره‌اى در اين عظيم‌جثه بجز باد هيچ نيست * با ظاهرى كه دارد و شكل و قواره‌اى بسيار هايل است و مهيب است و ترسناك * چون بانگ طبل در نظر شيرخواره‌اى

ولگرد

در گوشهء سنگلج يتيمى * بيمار و ضعيف و ناتوان بود شب خفته به دامن گليمى * روز از پى لقمه‌اى دوان بود پيوسته به ناله و فغان بود * تا چشم در اين جهان گشوده تا رخت در اين سرا كشيده * جز كودك مفلسى نبوده جز وحشت و تيرگى نديده * وز رنج ، دمى نيارميده در لوح وجود ، برده از ياد * نام پدر و نشان مادر بنياد اميد رفته بر باد * طوفان بلا گذشته از سر نه خويش و نه آشنا ، نه ياور * آن طفل يتيم پابرهنه از سرّ زمانه بىخبر بود * بر دوش ، يكى پلاس كهنه همچون خس و خار ، دربه‌در بود * چشمش به عطاى رهگذر بود