تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1002

مساهمون:

ص١٠٠٢
در زير فشار فقر و افلاس * بيچاره و دل‌شكسته بودى بر خلق گشوده چشم حسرت * لب را ز حديث بسته بودى از ديدن عيش و سور مردم * افسرده و سخت خسته بودى مىسوختى اندر آتش غم * وز ابر كرم نيافتى نم بيمار شدى و پاى ننهاد * در كوى تو هيچ آشنايى از بهر تو دوستان ندادند * ترتيب ، دوايى و غذايى در حالت احتضار پهلو * بنهاده به كهنه بوريايى از درد و فغان تو ناله كردى * شايد رسد اين فغان به جايى افسوس كه بهر بينوايان * قسمت شده مرگ بىصدايى منعم غم بينوا ندارد * مرگ فقرا صدا ندارد خوش باش كه از سر تو بگذشت * سيلاب مهيب زندگانى دوران عدم رسيد و طى شد * ايّام بلا و ناتوانى ديگر نكند تن ضعيفت * بر خاطر اغنيا گرانى از درگه خود تو را نرانند * با خفت و خشم و بدزبانى بر روى تو ننگرند از خشم * آن‌سان كه به دشمنان جانى ديگر به تو هيچ‌كس نخندد * بر روى تو در كسى نبندد

شكسته

مرا به سينه ز تنگى قفس شكسته شود * خدا كند كه درِ اين قفس شكسته شود دلم كه جام شراب محبّت تو بود * روا مدار به دست هوس شكسته شود به چشم بىبصران رخصت نظارهء خويش * مده كه رونق گلشن ز خس شكسته شود در اين محيط كه هر ظلم را مكافاتيست * رضا مشو كه دل هيچ‌كس شكسته شود مرا به كوى تو نگذاشت پا نهم يك شب * خدا كند كه دو پاى عسس شكسته شود « جلى » چو يار به محفل نشست ، در پى او * چنان بنال كه بانگ جرس شكسته شود