در زير فشار فقر و افلاس * بيچاره و دلشكسته بودى
بر خلق گشوده چشم حسرت * لب را ز حديث بسته بودى
از ديدن عيش و سور مردم * افسرده و سخت خسته بودى
مىسوختى اندر آتش غم * وز ابر كرم نيافتى نم
بيمار شدى و پاى ننهاد * در كوى تو هيچ آشنايى
از بهر تو دوستان ندادند * ترتيب ، دوايى و غذايى
در حالت احتضار پهلو * بنهاده به كهنه بوريايى
از درد و فغان تو ناله كردى * شايد رسد اين فغان به جايى
افسوس كه بهر بينوايان * قسمت شده مرگ بىصدايى
منعم غم بينوا ندارد * مرگ فقرا صدا ندارد
خوش باش كه از سر تو بگذشت * سيلاب مهيب زندگانى
دوران عدم رسيد و طى شد * ايّام بلا و ناتوانى
ديگر نكند تن ضعيفت * بر خاطر اغنيا گرانى
از درگه خود تو را نرانند * با خفت و خشم و بدزبانى
بر روى تو ننگرند از خشم * آنسان كه به دشمنان جانى
ديگر به تو هيچكس نخندد * بر روى تو در كسى نبندد
شكسته
مرا به سينه ز تنگى قفس شكسته شود * خدا كند كه درِ اين قفس شكسته شود
دلم كه جام شراب محبّت تو بود * روا مدار به دست هوس شكسته شود
به چشم بىبصران رخصت نظارهء خويش * مده كه رونق گلشن ز خس شكسته شود
در اين محيط كه هر ظلم را مكافاتيست * رضا مشو كه دل هيچكس شكسته شود
مرا به كوى تو نگذاشت پا نهم يك شب * خدا كند كه دو پاى عسس شكسته شود
« جلى » چو يار به محفل نشست ، در پى او * چنان بنال كه بانگ جرس شكسته شود