تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1001

مساهمون:

ص١٠٠١
از عالم كودكى ، فكندش * ايّام ، به صحنهء جوانى محكم‌تر زد به پايبندش * اندر خم و پيچ زندگانى بستش به طناب ناتوانى * آن روز كه زير چرخ و دنده له گشت و روانهء عدم شد * مىگفت مسافرى ، به خنده ولگردى از اين ميانه كم شد * ولگردى از اين ميانه كم شد

حاصل كار دهقان

يك‌عمر ، ديهقان ستمديده در جهان * زحمت كشيد و بهره ز كار جهان نداشت فصل بهار طى شد و دور خزان گذشت * اين بينوا خبر ز بهار و خزان نداشت روزى كه شاخه ، پيرهن از برگ سبز دوخت * او جامه پاره‌اى به تن ناتوان نداشت روزى كه عندليب ، به باغ آشيانه كرد * او جز به گوشهء قفسى آشيان نداشت روزى كه ريخت قطرهء باران ز چشم ابر * او جز دل شكسته و اشك روان نداشت يك‌لحظه در تلاطم امواج زندگى * راحت ز جور ملك و ز بيداد خان نداشت روزى كه خواست حاصل خود را كند درو * جز سوز آفتاب به سر سايبان نداشت القصّه هرچه داشت به ارباب داد و خود * برگشت سوى خانه و در سفره نان نداشت

مرگ گدا

اى خفته به خاك تيره نوميد * وى رسته ز دست جور ايّام زين دام قفس نديده راحت * بشكسته قفس پريده از دام وارد شده ناشناس و مجهول * بيرون شده بىنشان و بىنام شب گرسنه خفته تا سحرگه * روز از پى نان دويده تا شام دايم به جواب عجز و لابه * از سنگدلان شنيده دشنام در عمر چه رنجها كشيدى * روى خوشى از جهان نديدى آن روز كه با لباس ژنده * در رهگذرى نشسته بودى پابست به قيد يأس و حرمان * وز بند اميد رسته بودى