از عالم كودكى ، فكندش * ايّام ، به صحنهء جوانى
محكمتر زد به پايبندش * اندر خم و پيچ زندگانى
بستش به طناب ناتوانى * آن روز كه زير چرخ و دنده
له گشت و روانهء عدم شد * مىگفت مسافرى ، به خنده
ولگردى از اين ميانه كم شد * ولگردى از اين ميانه كم شد
حاصل كار دهقان
يكعمر ، ديهقان ستمديده در جهان * زحمت كشيد و بهره ز كار جهان نداشت
فصل بهار طى شد و دور خزان گذشت * اين بينوا خبر ز بهار و خزان نداشت
روزى كه شاخه ، پيرهن از برگ سبز دوخت * او جامه پارهاى به تن ناتوان نداشت
روزى كه عندليب ، به باغ آشيانه كرد * او جز به گوشهء قفسى آشيان نداشت
روزى كه ريخت قطرهء باران ز چشم ابر * او جز دل شكسته و اشك روان نداشت
يكلحظه در تلاطم امواج زندگى * راحت ز جور ملك و ز بيداد خان نداشت
روزى كه خواست حاصل خود را كند درو * جز سوز آفتاب به سر سايبان نداشت
القصّه هرچه داشت به ارباب داد و خود * برگشت سوى خانه و در سفره نان نداشت
مرگ گدا
اى خفته به خاك تيره نوميد * وى رسته ز دست جور ايّام
زين دام قفس نديده راحت * بشكسته قفس پريده از دام
وارد شده ناشناس و مجهول * بيرون شده بىنشان و بىنام
شب گرسنه خفته تا سحرگه * روز از پى نان دويده تا شام
دايم به جواب عجز و لابه * از سنگدلان شنيده دشنام
در عمر چه رنجها كشيدى * روى خوشى از جهان نديدى
آن روز كه با لباس ژنده * در رهگذرى نشسته بودى
پابست به قيد يأس و حرمان * وز بند اميد رسته بودى