تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
من كسب شرف كرده‌ام از درگه آن دوست * چون بندهء آن سدره و درگاه نباشم راحت‌طلبم خيمه و خرگاه بود رنج * زان در طلب خيمه و خرگاه نباشم با طلعت او همچو گدايان دگر من * شب منتظر سر زدن ماه نباشم اى دوست شنيدم تو همه مهر و وفايى * دردا كه من از اين صفت آگاه نباشم تو بر سر من هيچ نيايى مگر اى دوست * آن‌گاه بيايى كه من آن‌گاه نباشم اى « جلوه » چو من نيستم از اين رمه نشگفت * گر آنكه پسنديده و دلخواه نباشم

تغزّل

تاختنى كرد زلف و خال تو بر من * تاختن دشمنان چيره به دشمن روز سپيد مرا كه بود چو رويت * خال سياه تو كرد تيره و ادكن اين سيه‌تيره ، رنگهاى عجب ريخت * كرد رخم چون زرير و اشك چو روين خال و دهان تو هركه بيند ، بيند * ظلمت بر چشمهء حيات معين بست مرا زلفكان تو به يكى موى * موى نگويى كه بود بند دوصد من موى كجا دارد اين‌همه فر و نيرو * تاب ز حسن تو داشت تعبيه بر تن زلف تو مشكين‌فلاخنيست خدايى * سنگ فلاخن دل كسان و دل من سنگ روان از فلاخن است همىدون * دلها بينم روان به‌سوى فلاخن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 997 | سيد محمد باقر برقعى