تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥

چكامه

تا چند اى دو چشم جهان‌بين * دارى دلم به درد و غمان‌آگين گاهى ببنديم به سر زلفى * گاهى فريبيم به لب شيرين گاهى به قصرهاى مذهب سقف * گاهى به اسبهاى مرصّع زين گاهى به اهل مسجد و منبر * آن اهل شرع و ملّت ياسين بارى به آن كسان كه در اين دهر * دارند زر و قصر و بساتين اصلا نظر نيارى زى من * رحمت نه هيچ بر من مسكين دارى چه كارهاى نهانى * گر شرمگين شوى كنمش تعيين ليكن بسى تو خيره و بىشرمى * اين عادت تو بوده الى حين ازبس خلاف كردى و نپسندد * دل كرده بر تو لعنت و نفرين نفرين دل ، مگر كه اثر كرد * در حقّت اى فسردهء خونين دادت خداى دردى كاينك * زان ناله‌ام شده‌ست به علّيين شد مدّتى كه دورم از اين درد * از خفتن و نهالى و بالين در روزگار درد فراوان است * ناديده هيچ‌كس دردى چونين كحال هيچ مىندهد سودش * داروش هيچ مىندهد تسكين درديست گوئيا كه علاجش نه * قهر خدايى است مگر اين نزديك شد كه راضى گردم * كز چشمخانه بركنمش هين بودم كتاب ، همچو عروسى * كش جان بداده بودم كابين يك‌دم جدا نساختمش از خود * گويى كه بود ويسه و من رامين او بود لذّتم همه بىكلفت * گويى كه بود زادهء حور العين دورم كنون ز وصلش زان رو * دارم ز جا به خون جگر رنگين اكنون مراست حالت عنينان * آميزه ديده‌اى كه كند عنين با آنكه مدّتيست كه معروفم * در پيش عامّه تا كه سلاطين نبود بعيد ، كم بشناسند * سكّان روم و مملكت چين هستند مر مرا فضلا اكثر * شاگردكان تازه و ديرين ياران من ز من همه ديدند * يارى و مهربانى و تحسين دارم رفيقها ز بزرگان * با دولت و فخامت و تمكين