دلشان هيچ ز تنبيه نمىآزارد * ابر از مهر گهر بر سرشان مىبارد
طفل غنچه به كف اوراق معارف دارد * گرچه لعل لبش آلوده هنوز از لبنا
سوسن و سنبل و سورى و سمن دلكش و شنگ * با لباس وطنى جلوهكنان رنگبهرنگ
فكلى زير گلو بسته گل مست فرنگ * همه مادام موازل همگى شوخ و قشنگ
همه بهر دل مادام چو مادام فرنگ * همه مشكينخط و رنگينخد و سيمينبدنا
چشم ما روشن كز طالع نجم مسعود * صد چراغ است به هر گوشهء گلشن موجود
گشت ابناى گلستان را حسا مشهود * كه در اقطاع چمن باز به امر معبود
باد از قوهء برق است كه از منبع جود * شب برافروزد صد لاله به بزم چمنا
فن گران است مگر باد كه مىگويد باز * آنچه خوانى بوى از ساز و سماع و آواز
ساز هم كرده پيانو و همايون را ساز * در سر تختگه گل كه به شه دارد ناز
با نظام فر اطريشىها صف زده باز * مرغكان و به نظام آمده موزيك زنا
گل ساعت را پيچ است به جان حلقهبهگوش * سرخوش تكمه بود اطلسى مخملپوش
ميخك و مريم و شببو همگى نازفروش * گرم شد جشن چمن تا كه گل يخ زد جوش
گل مردانگى با لاله بود همآغوش * شمعدانى باشد ز رياحين لگنا
گل طاوسى تا چتر زد اندر گلزار * گشت سرگرم غنا باز قنارى چو هزار
سين و ره سر زده با شاهپسند آمد يار * قاف تا قاف چمن را ز حنا نقش و نگار
ازرقى باشد الفيه و شلفيهنگار * تا برد خسرو گل راز طبيعت عننا
تازه از خواب دورنگى شده نرگس بيدار * ليكن از سستى بيمار و نزار است و خمار
نبض بگرفتش چون طبع صداقت آثار * گفت تا صبح من او را نگذارم بيمار
لاجرم طبع به تصويب رجال گلزار * حافظ الصّحه لقب يافت به وجه حسنا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 985
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٩٨٥