نه در سر حريفان آهنگ ناى و نى * نه در لب ظريفان آوا ، ز ناز و نوش
آشفته طرّه تار و به تن بردريده پوست * چنگ غمش گرفته گلو مانده از خروش
مستان ز زور نشئهء غم بى خود و خراب * نه عقل بود در سر بىمغزشان نه هوش
زين حال مات گشتم و حيران كه ازچهرو * خاليست صدر مصطبه از پير مىفروش
هوش از سرم برفت و ز خود بىخبر شدم * بشنيدم اين سرود در آن حالت از سروش
كامروز مىفروش ز ميخانه مست رفت * ازبس كشيد صاف محبّت ز دست رفت
اسرار عشق
چو نيمهشب ز رخ روشنش نقاب افتاد * از آسمان به زمين بى خود آفتاب افتاد
به جام روى تو ديديم و قصّهات شد فاش * كه سرّ كار دهانت به روى آب افتاد
بسى گذشت كه اسرار عشق مكنون بود * برون به عهد دهان تو از حجاب افتاد
به خواب هم نتوان ديدنش كه شد بيدار * سحر به بستر او چونكه ماهتاب افتاد
زمان ز جلوهء قدرت به اعتدال گذشت * جهان ز فتنهء زلفت به انقلاب افتاد
خوشا به هندوى زلفش كه به به عيارى * به روى يار چو چشمش بشد به خواب افتاد
« جلالى » تو كه از تاب درد ، در تب بود * ز سوز آتش عشقت به التهاب افتاد
قسمتى از يك مسمط
فرودين شاه صلا دوش به آزادى داد * داد اساس دى و بهمن را از داد به باد
گفت با سرو و صنوبر كه بپاييد آزاد * غنچهاش از پى تبريك دهن بازگشاد
گفت : ها دولتت آباد ز آزادى باد * لاجرم ابرش آكند ز گوهر دهنا
پس آزادى بگشاد در گنج و گهر * بسدين گون طبق گل را پر كرد ز زر
سرو را كرد قبايى ز زمرد دربر * هشت نرگس را تاجى ز زبرجد بر سر
لاله را داد ز ياقوت مشعشع ساغر * لعل آن ساغر فيروز ز درّ عدنا
بار در باغ ز كابينه مرغان غوغاست * سار نطّاق از اجزاء و هزار از اعضاست
صلصل از دستان گويى كه رئيسالوزراست * از عراق آمده بلبل كه يكى از وكلاست