تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 983

مساهمون:

ص٩٨٣
نه در سر حريفان آهنگ ناى و نى * نه در لب ظريفان آوا ، ز ناز و نوش آشفته طرّه تار و به تن بردريده پوست * چنگ غمش گرفته گلو مانده از خروش مستان ز زور نشئهء غم بى خود و خراب * نه عقل بود در سر بىمغزشان نه هوش زين حال مات گشتم و حيران كه ازچه‌رو * خاليست صدر مصطبه از پير مىفروش هوش از سرم برفت و ز خود بىخبر شدم * بشنيدم اين سرود در آن حالت از سروش كامروز مىفروش ز ميخانه مست رفت * ازبس كشيد صاف محبّت ز دست رفت

اسرار عشق

چو نيمه‌شب ز رخ روشنش نقاب افتاد * از آسمان به زمين بى خود آفتاب افتاد به جام روى تو ديديم و قصّه‌ات شد فاش * كه سرّ كار دهانت به روى آب افتاد بسى گذشت كه اسرار عشق مكنون بود * برون به عهد دهان تو از حجاب افتاد به خواب هم نتوان ديدنش كه شد بيدار * سحر به بستر او چونكه ماهتاب افتاد زمان ز جلوهء قدرت به اعتدال گذشت * جهان ز فتنهء زلفت به انقلاب افتاد خوشا به هندوى زلفش كه به به عيارى * به روى يار چو چشمش بشد به خواب افتاد « جلالى » تو كه از تاب درد ، در تب بود * ز سوز آتش عشقت به التهاب افتاد

قسمتى از يك مسمط

فرودين شاه صلا دوش به آزادى داد * داد اساس دى و بهمن را از داد به باد گفت با سرو و صنوبر كه بپاييد آزاد * غنچه‌اش از پى تبريك دهن بازگشاد گفت : ها دولتت آباد ز آزادى باد * لاجرم ابرش آكند ز گوهر دهنا پس آزادى بگشاد در گنج و گهر * بسدين گون طبق گل را پر كرد ز زر سرو را كرد قبايى ز زمرد دربر * هشت نرگس را تاجى ز زبرجد بر سر لاله را داد ز ياقوت مشعشع ساغر * لعل آن ساغر فيروز ز درّ عدنا بار در باغ ز كابينه مرغان غوغاست * سار نطّاق از اجزاء و هزار از اعضاست صلصل از دستان گويى كه رئيس‌الوزراست * از عراق آمده بلبل كه يكى از وكلاست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 983 | سيد محمد باقر برقعى