تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 984

مساهمون:

ص٩٨٤
باغ اكنون ز صفا مجلس دارالشوراست * گشته مرغان ز پى نظم چمن رايزنا فرودين را به چمن سلطنت قانونيست * باغ جمهورى چو دولت آتازونىست لاله‌ها صف زده همچو سپه ژاپونيست * گلشن آراسته چون مملكت ناپليونيست هم ز پاريسش آراستگى افزونيست * كاندر او ساخته قصرى چو افل نسترنا گل درخشيد ز گلبن هله ميكادووار * چين بر ابرو زد و آراست سپاهى جرّار دست روس دى ببريد ز چين گلزار * تير مىبارد بر لشكر او ابر بهار رعد مىغرد چون توپ كروپ از كهسار * برق مىجنبد چون برق حسام از دمنا دست استبداد از ملك چمن كوتاه است * چو شقايق به چمن غنچه ترقىخواه است با خيالاتش باد سحرى همراه است * خوب از انجمن سرى او آگاه است كاندر آن انجمن او را به نهابى راه است * كه مفتّش به چمن اوست به سرو علنا چمن از نرگسكان انجمن نظّار است * ورق تعرفه بر دست گل و گلنار است منتخب گشته شقايق كه بسى تودار است * مغز او نغز بود ثروت او بسيار است الغرض مغز ورا كيفيتى در كار است * از بزرگان فخام است و بود مؤتمنا سرو آزاد به گلشن علم افراخته است * وز مودّت به چمن انجمنى ساخته است انجمن را ز خس و خار بپرداخته است * مستبدان را از باغ برانداخته است گل معاون بود و ناظم آن فاخته است * خود مدير است و رئيس است در آن انجمنا ها ز گلبن به چمن مدرسه‌اى شد تأسيس * قمرى و طوطى و بلبل همگى در تدريس ناميه نقش كند با قلم خويش نويس * بر به لوح چمن از هندسه اشكال نويس گه ز جغرافى چين گويد و گه از پاريس * گاه از وضع نظام رم و نظم وينا باد اطفال چمن را چه نكو بار آورد * چيزى از تربيت امروز فرونگذارد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 984 | سيد محمد باقر برقعى