تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 981

مساهمون:

ص٩٨١

نالهء شوق

عاشقى زارم كه دور از كوى يار افتاده‌ام * قطره‌ام ز آغوش دريا بر كنار افتاده‌ام آن غريب دردمند خانمان گم كرده‌ام * كز قضاى آسمان دور از ديار افتاده‌ام در بر گوهرشناسان نيست قدر و قيمتم * سكّهء قلبم مگر ، كز اعتبار افتاده‌ام كيمياكاران ز تبديل سرشتم عاجزند * ديده‌ام اكسير ، امّا كم‌عيار افتاده‌ام نالهء شوقم كه در ناى هوس بشكسته‌ام * شاخهء خشكم كه محروم از بهار افتاده‌ام گردباد حسرتم بر خويشتن پيچيده‌ام * پايمال محنتم در رهگذار افتاده‌ام داغ افسوسم زمان را ، بر جبين بنشسته‌ام * اشك حرمانم ، ز چشم روزگار افتاده‌ام حاليا در اين شهيدستان كه داغ گلشن است * چون خسى بىرنگ‌وبو در لاله‌زار افتاده‌ام شرمسار باغبانم « جذبه » از بىحاصلى * نخل آفت ديده‌ام كز برگ و بار افتاده‌ام

شوق دردمندى

تو كه دل ربودى از من به فنون دلربايى * ز من شكسته ديگر زچه‌رو كنى جدايى نفسى اگر خيالت گذرد به گلشن جان * دل من چو غنچه خندد ز نسيم آشنايى اگرم به مهر خوانى و گرم به قهر رانى * نرسد مرا كه پويم ره چونى و چرايى تو اگر نصيب جانم همه درد مىپسندى * من و شوق دردمندى من و ذوق بىدوايى به علوّ جاه و حشمت به دنوّ فقر و ذلّت * تو و عزّ بىنيازى من و ذلّ بينوايى من و شمع خلوت شب سزد ار به هم بگرييم * كه بسوختيم و صبحى ننمود روشنايى به كمند « جذبه » دل را چو غزال صيد كردى * به محبّتت كه او را نبود سر رهايى