تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 978

مساهمون:

ص٩٧٨
همچو خون عاطفهء گرم بهار * مىدود در رگ انديشهء من نم امّيد ز اعماق حيات * مىتراود ز رگ و ريشهء من * * رنگ گيرند ز نو خاطره‌ها * در فضاى دل سودايى من يادم آيد غم مهجورى تو * قصّهء غربت و تنهايى من * * آه اى هم‌سفر وادى شب * رنج آن باديه‌ها يادت هست ؟ هيچ اى مرغ رها گشته ز دام * ياد بىمهرى صيّادت هست ؟ * * ياد دارى كه به دوران ستم * مهر خاموشىمان بر لب بود نه چراغى نه اميد سحرى * جانمان خسته ز تيغ شب بود * * آشنا ، ليك ز هم بيگانه * جمع ما مجمع تنهايان بود درد من بود ز چشم تو نهان * رنج تو نيز ز من پنهان بود * * ناگهان از نفس روح خدا * صبح طالع شد و ظلمت برخاست ناله‌ها گشت مبدّل به خروش * از زمين شور قيامت برخاست * * قطره‌ها سيل خروشان گشتند * در گذرگه چو به هم پيوستند آنگه از قدرت بنيان‌كن خويش * سدّ رويين ستم بشكستند * * اينك اى هم‌سفر وادى نور * بهر شكرانه به خدمت برخيز پاسدار همه خوبيها باش * با بديها و كژيها بستيز * * شكر ايزد كه به پايان آمد * دور نوميدى و تنهاييها خيز تا گرم نيايش گرديم * در دل معبد زيباييها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 978 | سيد محمد باقر برقعى