تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩

سفر عشق

به شام حادثه تا پنجه با خطر كرديم * چراغ صبح به بام سپيده بركرديم به باغ خاطر ما غنچهء مراد شكفت * شبى كه همنفسى با دم سحر كرديم به قاف قرب از اين دامگاه آز و نياز * چو مرغ آه ز هفت آسمان گذر كرديم دل فسردهء چون زمهرير عالم را * ز آتشين نفس خويش شعله‌ور كرديم گذشت قافلهء ما ز هفت وادى نور * به پاى عشق چو در خويشتن سفر كرديم چنان به بزم محبّت ترانه‌ساز شديم * كه گوش زهرهء چنگى ز نغمه كر كرديم چراغ محفل رندان پاكباز شديم * چو شمع ، تا كه در اين بزم ترك سر كرديم به كيمياى ولايت چو خاك ما آميخت * مس وجود به اكسير عشق زر كرديم چو خاك‌بيز در پير مىفروش شديم * فراز مصطبهء مشترى مقرّ كرديم به برّ و بحر روان گشت حكم ما « جذبه » * چو در طريق طلب ترك خشك و تر كرديم

گل مراد

بيا كه گل به گلستان به صد نگار شكفت * چو غنچه عقدهء باغ از دم بهار شكفت « تنور لاله چنان برفروخت باد بهار » « 1 » * كه گل چو آتش موسى ز شاخسار شكفت ز شوق گل كه به اقبال ، رخ گشود به باغ * هزار زمزمه در ناى هر هزار شكفت دل فسردهء ياران ز برق مهر فروخت * گل مراد حريفان به بوى يار شكفت ز دشت خاطر ما سبزهء اميد دميد * به باغ سينهء ما عشق غمگسار شكفت نه از سخاوت ابر است و نز نسيم صبا * كه حال ما ز دم فيض كردگار شكفت هزار كوكب رخشان به يمن دولت عشق * در آسمان دل ما به شام تار شكفت هزار غنچهء معنى ز گلبن دل ما * ز فيض تربيت پير نامدار شكفت مراد و مرشد ما كز سپهر خاطر او * هزار مهر فروزان ز هر كنار شكفت فروغ مهر رهايى به شام تيرهء جور * ز مطلع دل اين مير كامكار شكفت سكوت آن شب ديجور ديرپاى شكست * چو بر جوانهء لبها گل شعار شكفت ز فيض خون شهيد است و ابر همّت او * شكوفه‌اى كه به بستان اين ديار شكفت
هامش
( 1 ) - اين مصرع از حافظ است .