معاش پرداخت ، اما پيوند خود را با علم و اهل دانش و ادب نبريد و پس از پيروزى انقلاب در زمرهء شعراى نامور انقلاب گرديد و با صدا و سيماى جمهورى اسلامى همكارى كرد و در برنامههاى : تا به خلوتگاه خورشيد تا به سرمنزل عنقا ، سيرى به پاى دل ، نواى نى ، در زمينهء ادب و عرفان مشاركت نمود .
استاد جذبه ، شاعرى فرزانه و عارفى وارسته است كه از حافظهاى قوى برخوردار مىباشد و در سرودن انواع شعر طبعآزمايى كرده و مهارت و توانايى خود را نشان داده است و اشعارش در مسير آرمانهاى انقلاب و در ضمن در حال و هواى عرفانى دور مىزند . مجموعهء اشعارى از او به نام " در غبار كاروان " از او به چاپ رسيده و چند مجموعهء شعر نيز با مشاركت مشفق كاشانى طبع و نشر كرده است .
در رثاى شاعر آزاده غلامرضا قدسى خراسانى
ز اشك پرس حكايت
غبار جاده چو از كوچ كاروان برخاست * مرا ز سينه بهسان جرس فغان برخاست
نشست بر رخ آيينهام غبار ملال * چو گرد قافله از معبر زمان برخاست
ز بندبند وجودم نواى محنت و درد * چو نى ، ز داغ جدايى بر آسمان برخاست
دريغ و درد كه ياران مهربان رفتند * چنان شدند كه از نامشان نشان برخاست
چو گشت چهرهء « قدسى » نهان به پردهء راز * سرشك حسرتم از چشم خونفشان برخاست
مرا ز رحلت آن دوست تا خبر كردند * ز درد نالهء زارم ز ناى جان برخاست
كنار من همه از اشك ديده دريا شد * چو شبنم سحرى تا وى از ميان برخاست
شد آن هزار خوشآوا چو در چمن خاموش * نواى زار ز مرغان نغمهخوان برخاست
روان روشن آن عندليب گلشن راز * گشوده بال و از اين تيرهخاكدان برخاست
بهسوى گلشن رضوان چو طاير ملكوت * عروج كرد و از اين تنگ آشيان برخاست
مبارزى كه به پاس حريم آزادى * سبك ز دامگه جان و خانمان برخاست
چو رنجه گشت تنش از شكنجهء دژخيم * به عزم رزم دگرباره پرتوان برخاست
به تيغ قهر هرآنگه كه خست اهرمنش * چو شمع بار دگر آتشين زبان برخاست
برفت و كس بسزا پاس او نداشت دريغ * مگر كه قاعدهء مهر از جهان برخاست ؟
روان خرّم او شاد و نام او جاويد * كه شد به كوى يقين و ز سر گمان برخاست