تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 970

مساهمون:

ص٩٧٠
مگر تو نيز گذر بر جهان دل دارى ؟ * كه ارغنون دلم با دلت هماواز است فداى خاطر شادت كه همچو روح بهار * بهار سبز دلت غرقه در گل ناز است ربوده‌ام ز نگاهت گل اشارتها * چنان كه رسم و ره حافظ نظرباز است مبند پنجره را وز گناه عشق مترس * هنوز پنجرهء لطف آسمان باز است در اين قمار نترسم ز بىسرانجامى * كه رهگشاى دلم عشق بىسرآغاز است بپرورم گل نازت كه در بهشت نظر * رموز پرورش گل به دست گلباز است بيا كه پر بگشاييم تا به اوج وفا * كه سرفرازى ما در شكوه پرواز است به شادخوارى شبهاى عاشقى « جاويد » * ز شور نغمهء دلها جهان پرآواز است

باغ ناز

چه شد كه باز به دنياى راز مىآيى ؟ * ز عشق مرده چه خواهى كه باز مىآيى ؟ فضاى خالى دل پر كن از اميد وفا * كنون كه باز به دنياى راز مىآيى پيام بوى گل آيد ز بال پروانه ؟ * و يا تويى كه به صد اهتزاز مىآيى ؟ مگر خزان دلم باز لاله‌باران شد ؟ * كه شاخ گل به بر از باغ ناز مىآيى ؟ دلم به كوتهى صبح عمر گريان است * مگر شبى كه به زلف دراز مىآيى ؟ به جان و دل دهمت جا چو خواب گل زيرا * به جانشينى آن سرو ناز مىآيى به سرفرازى عشقت چكامه‌ها دارم * كه خوش به كلبهء ما سرفراز مىآيى نيازمند تو نازم كه هم‌عنان صبا * به شوخ دفتر راز و نياز مىآيى سرود خاطره سر كن به دامن « جاويد » * كه دل‌نوازتر از شعرساز مىآيى

پيادهء تنها

من آن پيادهء تنهاى دشت‌زارانم * كه در غبار سفر گم شدند يارانم فكنده ساز طرب را به كنجى و از درد * ترانه‌گوى مزاران شهسوارانم مسافرى ز دياران آشنا بودم * كه رانده دست طبيعت از آن ديارانم مگر بهار دلم رو به زردى آورده‌ست * كه بر غروب خزان بوسه زد بهارانم ؟ به غير گوش دلم كس فغان من نشنود * طنين عشقم و فرياد كوهسارانم كجاست آينه‌رويى ز باغ آيينه ؟ * كه بستُرد ز رخ يادها غبارانم