مگر تو نيز گذر بر جهان دل دارى ؟ * كه ارغنون دلم با دلت هماواز است
فداى خاطر شادت كه همچو روح بهار * بهار سبز دلت غرقه در گل ناز است
ربودهام ز نگاهت گل اشارتها * چنان كه رسم و ره حافظ نظرباز است
مبند پنجره را وز گناه عشق مترس * هنوز پنجرهء لطف آسمان باز است
در اين قمار نترسم ز بىسرانجامى * كه رهگشاى دلم عشق بىسرآغاز است
بپرورم گل نازت كه در بهشت نظر * رموز پرورش گل به دست گلباز است
بيا كه پر بگشاييم تا به اوج وفا * كه سرفرازى ما در شكوه پرواز است
به شادخوارى شبهاى عاشقى « جاويد » * ز شور نغمهء دلها جهان پرآواز است
باغ ناز
چه شد كه باز به دنياى راز مىآيى ؟ * ز عشق مرده چه خواهى كه باز مىآيى ؟
فضاى خالى دل پر كن از اميد وفا * كنون كه باز به دنياى راز مىآيى
پيام بوى گل آيد ز بال پروانه ؟ * و يا تويى كه به صد اهتزاز مىآيى ؟
مگر خزان دلم باز لالهباران شد ؟ * كه شاخ گل به بر از باغ ناز مىآيى ؟
دلم به كوتهى صبح عمر گريان است * مگر شبى كه به زلف دراز مىآيى ؟
به جان و دل دهمت جا چو خواب گل زيرا * به جانشينى آن سرو ناز مىآيى
به سرفرازى عشقت چكامهها دارم * كه خوش به كلبهء ما سرفراز مىآيى
نيازمند تو نازم كه همعنان صبا * به شوخ دفتر راز و نياز مىآيى
سرود خاطره سر كن به دامن « جاويد » * كه دلنوازتر از شعرساز مىآيى
پيادهء تنها
من آن پيادهء تنهاى دشتزارانم * كه در غبار سفر گم شدند يارانم
فكنده ساز طرب را به كنجى و از درد * ترانهگوى مزاران شهسوارانم
مسافرى ز دياران آشنا بودم * كه رانده دست طبيعت از آن ديارانم
مگر بهار دلم رو به زردى آوردهست * كه بر غروب خزان بوسه زد بهارانم ؟
به غير گوش دلم كس فغان من نشنود * طنين عشقم و فرياد كوهسارانم
كجاست آينهرويى ز باغ آيينه ؟ * كه بستُرد ز رخ يادها غبارانم