تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 967

مساهمون:

ص٩٦٧
دردم اين است ، كه بيچاره فروخت * به فلان مردك شيّاد ، مرا رفت از اين كوى و ز من ياد نكرد * « به وداعى دل من شاد نكرد » * * امشب اى ماه به خلوتگه ناز * سر پرشور تو بر دوش كه بود ؟ نرگس مست و هوس‌پرور تو * مات و مبهوت بناگوش كه بود ؟ وانكه امشب ز لبت كام گرفت * در هواى لب خاموش كه بود ؟ باخبر باش ، كه او يارت نيست * چون در آينده خريدارت نيست بىخبر رفتى و زان بىخبرى * مرغ گوياى تو خاموش شده ! پاى اين خانهء متروك و خراب * مست افتاده و از هوش شده ! مىكند ناله ز بىمهرى يار * چون ز ياد تو فراموش شده ! از تو و روح تو اى رشك‌پرى * عجب است اين‌همه بيدادگرى

اى زندگى

ازبس ضعيف ، كرده تمنّاى او مرا * در بند عشق ، بسته به يك تار مو مرا ديگر مرا براى چه آزار مىدهيد ؟ * دردم همين بس است كه نشناخت او مرا آگه ز نيش خار تمنّاى او نبود * آن‌كس كه ساخت با گُل من روبه‌رو مرا بگذار ، تا به طعنه بگويند عاشق است * بىاو چه حاجت است به اين آبرو مرا فصل بهار و فصل شراب است و باك نيست * از طعنه‌هاى زاهد بيهوده‌گو مرا خواهم كه بعد مرگ ، به خاكم گذر كنى * اى زندگى ! بس است همين آرزو مرا ديگر مرا تحمل ديدار يار نيست * بيهوده مىكشيد به دنبال او مرا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 967 | سيد محمد باقر برقعى