دردم اين است ، كه بيچاره فروخت * به فلان مردك شيّاد ، مرا
رفت از اين كوى و ز من ياد نكرد * « به وداعى دل من شاد نكرد »
* * امشب اى ماه به خلوتگه ناز * سر پرشور تو بر دوش كه بود ؟
نرگس مست و هوسپرور تو * مات و مبهوت بناگوش كه بود ؟
وانكه امشب ز لبت كام گرفت * در هواى لب خاموش كه بود ؟
باخبر باش ، كه او يارت نيست * چون در آينده خريدارت نيست
بىخبر رفتى و زان بىخبرى * مرغ گوياى تو خاموش شده !
پاى اين خانهء متروك و خراب * مست افتاده و از هوش شده !
مىكند ناله ز بىمهرى يار * چون ز ياد تو فراموش شده !
از تو و روح تو اى رشكپرى * عجب است اينهمه بيدادگرى
اى زندگى
ازبس ضعيف ، كرده تمنّاى او مرا * در بند عشق ، بسته به يك تار مو مرا
ديگر مرا براى چه آزار مىدهيد ؟ * دردم همين بس است كه نشناخت او مرا
آگه ز نيش خار تمنّاى او نبود * آنكس كه ساخت با گُل من روبهرو مرا
بگذار ، تا به طعنه بگويند عاشق است * بىاو چه حاجت است به اين آبرو مرا
فصل بهار و فصل شراب است و باك نيست * از طعنههاى زاهد بيهودهگو مرا
خواهم كه بعد مرگ ، به خاكم گذر كنى * اى زندگى ! بس است همين آرزو مرا
ديگر مرا تحمل ديدار يار نيست * بيهوده مىكشيد به دنبال او مرا