تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣

كوچه‌باغ وفا

اى پيك آشنا كه بجا مىفرستمت * زينجا به زادگاه صفا مىفرستمت از اين كوير وحشت و اين وادى فنا * تا چشمه‌هاى سبز بقا مىفرستمت با كوله‌بار شادى و با توشه‌هاى شوق * وز كسوت فريب ، جدا مىفرستمت گفتى بدين شتاب كجا مىفرستمت ؟ * غير از ديار عشق كجا مىفرستمت ؟ تا نامهء مرا به گل آشنا برى * از كوچه‌باغ سبز وفا مىفرستمت چون دختران رسته ز زندان بردگى * با روى باز و موى رها مىفرستمت پاس حياى ديده و آزرم عشق را * گل‌بوسه را ز راه هوا مىفرستمت تا چنگ زهره نگسلد از شور عاشقى * پيغام دل به بال صبا مىفرستمت « جاويد » اگر مناعت‌طبعى شعار توست * تا سايهء شريف هما مىفرستمت

خوابگه ياد

اى خوابگه ياد تو آغوش دلم * روى تو چراغ بزم خاموش دلم افسانهء عشق تو كى از ياد بَرَد * ديوانه‌اى از عشق فراموش دلم

رهايى از خويش

شاعر به وثاق عشق تنهاست هنوز * وز پاكدلى اسير رؤياست هنوز از خويش برون شديم و آزاد شديم * موج است كه وابستهء درياست هنوز

بهار دل

تا پاكى دل آينه‌دار من و توست * آيينهء ديگران غبار من و توست از آتش عشقت اى گل باغ نظر * دم‌سردىِ اين خزان بهار من و توست

آيينهء خيال

در باديهء عشق دل شير خوش است * پاى دلِ عاشقان به زنجير خوش است عشق ارچه حقيقتى شريف است ، ولى * در آيينهء خيال و تصوير خوش است