كوچهباغ وفا
اى پيك آشنا كه بجا مىفرستمت * زينجا به زادگاه صفا مىفرستمت
از اين كوير وحشت و اين وادى فنا * تا چشمههاى سبز بقا مىفرستمت
با كولهبار شادى و با توشههاى شوق * وز كسوت فريب ، جدا مىفرستمت
گفتى بدين شتاب كجا مىفرستمت ؟ * غير از ديار عشق كجا مىفرستمت ؟
تا نامهء مرا به گل آشنا برى * از كوچهباغ سبز وفا مىفرستمت
چون دختران رسته ز زندان بردگى * با روى باز و موى رها مىفرستمت
پاس حياى ديده و آزرم عشق را * گلبوسه را ز راه هوا مىفرستمت
تا چنگ زهره نگسلد از شور عاشقى * پيغام دل به بال صبا مىفرستمت
« جاويد » اگر مناعتطبعى شعار توست * تا سايهء شريف هما مىفرستمت
خوابگه ياد
اى خوابگه ياد تو آغوش دلم * روى تو چراغ بزم خاموش دلم
افسانهء عشق تو كى از ياد بَرَد * ديوانهاى از عشق فراموش دلم
رهايى از خويش
شاعر به وثاق عشق تنهاست هنوز * وز پاكدلى اسير رؤياست هنوز
از خويش برون شديم و آزاد شديم * موج است كه وابستهء درياست هنوز
بهار دل
تا پاكى دل آينهدار من و توست * آيينهء ديگران غبار من و توست
از آتش عشقت اى گل باغ نظر * دمسردىِ اين خزان بهار من و توست
آيينهء خيال
در باديهء عشق دل شير خوش است * پاى دلِ عاشقان به زنجير خوش است
عشق ارچه حقيقتى شريف است ، ولى * در آيينهء خيال و تصوير خوش است