دفتر نادانى
وا نشد عقدهء دلها ز غزلخوانيها * بعد از اين دست من و زلف پريشانيها
در بهارى كه گلشن داغ خزانى دارد * نشكفد گلبن امّيد به آسانيها
واژهء عشق كه پنداشتمش آيت عقل * ثبت گرديده به سردفتر نادانيها
رنگ بازد گل صد بوسه به گلخانهء دل * چون بلورين گل مهتاب به ويرانيها
تا چراغ مه و مهر آينهداران غماند * خجل آيينهء دلها ز چراغانيها
جام بردار و ره شكوه بگردان « جاويد » * فصل گلبيز بهار است و گلافشانيها
عنقريب است كه با عاطفت دختر رز * سركند چنگى دل ساز خوشالحانيها
غمانگيزان
تا كى گره ز ابروى خود وا نمىكنى * گمگشتهء تو چيست كه پيدا نمىكنى
ديگر ز باغ ما گل ياسى نمىبرى * ياد از بهار سبز دل ما نمىكنى
امروز را نويد وصالى نمىدهى * گلبوسهاى حوالهء فردا نمىكنى
خطى بر ابروانِ شرابى نمىكشى * آرايشى ز چهرهء دنيا نمىكنى
گوشم به زنگ و ديدهء حسرت در انتظار * امّا گذر به شاعر رؤيا نمىكنى
تنها فروغ ديدهء بيدار ما تويى * چون شد كه ياد عاشق تنها نمىكنى
تا زلف عشق را نكشد دست خاطرات * بزمى به باغ خاطره بر پا نمىكنى
زورق شكسته عاشق « جاويد » تو منم * دريادلا ! كه روى به دريا نمىكنى
نگاه دريايى
اى خاطر گل اسير زيبايى تو * آيينه نظرباز خودآرايى تو
وى چشمهء روشن صدفهاى هوس * با من چه كند نگاه دريايى تو
بستر آرزو
يك جرعهء مى از آن لب نوشم بخش * بوسى كه كند ز خود فراموشم بخش
در بستر آرزو به لالايى عشق * يك برگ از آن گلبن آغوشم بخش