رميده
اميد جان منى ، در كنار غير نشينى * بروبرو كه از اين روزگار خير نبينى
مرا بجز تو اميدى نبود ، در دل و اكنون * تو هم كه با من افسرده حال بر سر كينى
شب است و خواب به چشمم گذر نمىكند امشب * به ماه مىنگرم در خيال ماه جبينى
بهار زندهدلان جز جمال يار نباشد * مرا به باغ چه حاجت كه خود بهشت برينى
ز نيكبختى دل ، ياورم نبود كه روزى * مرا گذارى و خود در كنار غير نشينى