لبخند زد و بتاخت ره را * ترسان ، كه دگر كسش بيايد
بگريخت فكنده سر فراپيش * خواهان ، كه به دو زبان گشايد
* * با آن دو رخِ به رنگ گلنار * رفتار و خرامش دگرگون
گرديد نهان به پشت سنگى * تاريك شد اين زمين و گردون
* * آرام و شكيب برپريدند * وين كامه درون دويد پيدا
يكبار دگر نگاه و لبخند * زان گونه ، پر از نويد و گويا
گوش بسته و ديده گشاده
ما گوش ببستيم و دو ديده بگشاديم * همراه گزيديم و به ره گام نهاديم
راهى به شكيبايى و خاموشى و گرمى * مردانه پريديم و دمى وانستاديم
هر سوى به ره دامنواز زاهد و صوفى * ديديم و گذشتيم و ز ره در نفتاديم
بند و گره دام هراس و غم حرمان * بر باز شكسته پر جان بازگشاديم
* * خرقه به يكى راه « 1 » به مطرب بفكنديم * سجاده به ساقى به يكى جام بداديم
از خويش گذشتيم چو روى تو عيان گشت * مرديم به يكباره دگرباره بزاديم
اندوه خورد شيخ بسى نزد مريدان * زين سير كه كرديم و از آن خرّم و شاديم
« تيرا » سخنت رهزن دلهاست بينديش * وان ريش دل صوفى بيچاره مكن بيش
هامش
( 1 ) - راه : آهنگ و دستگاه موسيقى