كابل
اى كابل اى بهشت دلافروز جانفزاى * اى ياد تو خجسته و فرخنده چون هماى
اى زادبوم مردم آزادهء دلير * اى جايگاه مردم داناى رهگشاى
اى خانهء سپند « 1 » كهنسال آريان * اى دادهء گرامى دادار رهنماى
آباد مان و خرم و خوش تا به جاودان * زى جان و دل مراست گرامى چو جان و تن
آن باستان بهار « 2 » و پرستشگه كهن * در نامه و سرود كهن نام او بود
زيب و شكوه دفتر و آرايش سخن * هست آرزوى مرغ دلوجان كه آشيان
گيرد به زير شاخ درختان آن چمن * اين آرزوى من بود و هركه ز آريان
هر باد نرم كايد از آن نغز گلستان * از خاك مروزاى خراسان « 3 » و سيستان
زامويه و هرات و سمرقند و كاشغر * فرغانه و خجند و كش و بلخ و باميان
همچون دم مسيح دمد جان به كالبد * خوشتر بود به نزد من از باد مينوان
اى باد مشكبيز همىوز به خاوران « 4 » * داد اورمزد به زردشت نامدار
در آريان چو دين و خدايى « 5 » شود نزار * از كابل و ز رنگ خراسان شود پديد
هوشيدر « 6 » پيمبر و بهرام « 7 » شهريار * دين و شهنشهى شود آراسته ز نو
از فرّ و كوشش و هنر آن دو كامكار * كابل نويدگاه خدايى و دين بدان
اى زادگاه پاك تو ما را برادران * ما را تو مادرى و گرامى چو مادران
زى ما يكيست گنجه و شروان و مرو و رى * بغداد و قندهار و بخارا و طابران
هامش
( 1 ) - سپند : مقدس
( 2 ) - بهار : بتكده
( 3 ) - خراسان : مشرق
( 4 ) - خاوران : مغرب
( 5 ) - خدايى : فرمانروايى و پادشاهى
( 6 ) - هوشيدر : نام نخستين دينآورى است كه پس از زردشت در دين مزديسنى به آمدن او نويد داده شده است .
( 7 ) - بهرام : نام پادشاهى است از دودمان كيان ، كه در دين مزديسنى به آمدن او نويد داده شده و او به هوشيدر يارى خواهد كرد و در روايى دين او خواهد كوشيد .